عالمى ايمن باشند و در آخرت رستگار شوند . . . اى درويش ، انسان كامل هيچ طاعتى بهتر از اين نديد كه عالم را راست كند ، و راستى در ميان خلق پيدا كند و عادت و رسوم بد از ميان خلق بردارد ، و قاعده و قانون نيك در ميان مردم بنهد . . . » .
نسفى در سطور بعد مىنويسد : « . . . انبياء و اولياء و ملوك و سلاطين ، بسيار چيزها نمىخواستند كه باشد و مىبود ؛ پس معلوم شد كه جملهء آدميان از كامل و ناقص ، و دانا و نادان ، و پادشاه و رعيت ، عاجز و بيچارهاند و به نامرادى زندگى مىكنند . بعضى از كاملان چون ديدند آدمى بر حصول مرادات قدرت ندارد . . .
دانستند كه آدمى را هيچ كارى بهتر از ترك نيست و هيچ طاعتى برابر آزادى و فراغت نيست ؛ ترك كردند و آزاد و فارغ گشتند . . . » « 1 » .
نسفى در زمرهء صوفيانى است كه به سعادت دنياوى مردم ، سخت علاقه دارد ، وى در رسالهء دوّم مىنويسد : « اى درويش ، دعوت و تربيت آن نيست كه شقى را سعادت بخشند و نامستعدّ را مستعدّ كنند ، و حقيقت چيزها را بر مردم آشكارا گردانند ، دعوت و تربيّت آن است كه عادتهاى بد از ميان بردارند و زندگى كردن و تدبير معاش بر مردم سهل و آسان كنند ؛ مردم را با يكديگر دوست و بر يكديگر مشفق گردانند و سعى كنند تا مردم با يكديگر راستگفتار و راستكردار شوند . دعوت و تربيت اين است كه گفته شد و بيش از اين نيست و امر معروف و نهى منكر از براى اين است . . . در عالم هيچ چيز بد نيست . جمله چيزها به جاى خود نيك است ، امّا چون بعضى نه بجاى خود باشد نامش بد مىشود . » « 2 » نسفى با مبارزات اجتماعى و طبقاتى و سعى و تلاش در راه مساوات و برابرى انسانها مخالف است ، وى خطاب به يار خود مىگويد : « اى درويش ، چون دانستى كه كار آدمى بيش از آمدن وى ساختهاند ، به دادهء خداى قناعت كن و راضى و تسليم شو ؛ درويش را با درويشى مىبايد ساخت و توانگر را با توانگرى هم مىبايد ساخت ، از جهت آنكه درويشى و توانگرى هر دو سبب عذاب آدمى است ، آن را كه سخى آفريدهاند مىطلبد تا خرج كند و آن را كه بخيل آفريدهاند مىطلبد تا نگاه دارد و هر دو در عذاباند ، درويش مىپندارد كه توانگر در راحت است و توانگر مىپندارد كه درويش در راحت و
هامش
( 1 ) . همان كتاب ، ص 6 و 8 .
( 2 ) . همان كتاب ، ص 75 .