تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 396

مساهمون:

ص٣٩٦

سماع

از ميان خداوندان تصوّف ، مولانا جلال الدّين رومى سخت دلباختهء سماع رباب بود ، معاندان ، زبان به ملامت او مىگشودند و سرانجام پاى را از اين حدّ فراتر گذاردند و از قاضى القضاة قونيه ، سراج الدّين محمود ارموى در اين‌باره نظر خواستند ، وى هربار به نوعى از اين داورى سرباز مىزد و عاقبت گفت : « اين مرد ، مردانه مؤيد من عند اللّه است و در همهء علوم ظاهر نيز عديم المثل است ، با او نشايد پيچيدن ؛ او داند و خداى خود . . . » « 1 » .

شيخ و سالك

سالك بايد از شيخ و مرشد خود پيروى كند . شيخ عطّار در مصيبت‌نامه ، توصيف كاملى از وظايف سالك را نشان مىدهد :
سالك القصّه چو پيرى زنده يافت * خويش را در پيش او افكنده يافت جانش از شادى او آمد به جوش * از ميان جانش شد حلقه به گوش صد هزاران گل كه درنايد به گفت * در گلستان دل سالك شكفت گاه اندر خنده گه در گريه بود * اين نبود از كسب او ، اين هديه بود سالها بايد كه تا يك قطره آب * در دل دريا شود درّ خوشاب گر شدى هر قطره‌اى درّ يتيم * هر يتيمى مصطفى بودى مقيم راه دورست اى پسر ، هشيار باش * خواب با گورافكن و بيدار باش . . .
هجويرى در كشف المحجوب گويد : « اندر عادت مشايخ رضى اللّه عنهم ، سنّت چنان رفته‌ست كه چون مريدى به حكم تبرّك ، تعلّق بديشان كند ، مرورا به سه سال ، اندر سه معنى ادب كنند : يك سال به خدمت خلق و ديگر سال به خدمت حقّ و ديگر سال به مراعات دل خود . خدمت خلق آنگاه تواند كرد ، كه خود را اندر درجهء خادمان نهد و همهء خلق را اندر درجه مخدومان ، يعنى بىتميز همه را خدمت كند و بهتر از خود داند و خدمت جمله بر خود واجب داند ، و خود را بر آن خدمت فضلى ننهد . . . و خدمت حقّ جلّ جلاله ، آنگاه تواند كرد ، كه همه حظّهاء خويش از دنيا و
هامش
( 1 ) . مناقب العارفين ، ج 1 ، ص 165 به بعد .
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 396 | مرتضى راوندى