تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 395

مساهمون:

ص٣٩٥

رفتار بعضى از صوفيان با خلفا

« از پارسايان قديم كسى كه روح زهد و انقطاع در او پيدا شده است ، حسن بصرى ( متوّفى به سال 110 ه . ق ) را مىتوان نام برد . . . وى خطاب به عمر بن عبد العزيز خليفهء اموى سخنانى مؤثر گفته است و در طى آن سخنان ، كه در كتب صوفيّه نقل شده است كوشيده است تا زندگى شهوت‌آلود آميخته با فسق و گناه آن روزگاران را انتقاد كند . . . زهّاد آن عصر در برخورد با خلفا غالبا گستاخ‌وار ، موعظه‌هاى تلخ و دردناك مىكرده‌اند ، و مكرّر از اين گونه سخنان خويش خلفا را به خشم و اندوه و پشيمانى مىافكندند ؛ از جمله عبد العزيز بن ابى رواد ، پيرى بود زاهد كه گويند چهل سال از شرم خداى و فروتنى خويش سرفرا آسمان نكرده بود . وقتى منصور خليفه به حجّ رفت ، كوشيد تا از وى دلنوازى كند امّا او با خليفه به خشونت سخن گفت و او را از خويشتن دور كرد . چنان كه يك زاهد ديگر عبد اللّه بن مرزوق ، نيز در همين موسم با خليفه عتاب كرد و او را به سبب داروگير مركبى كه در خانهء خدا نيز همراه آورده بود ملامت سخت نمود . نيز گفته‌اند سفيان ثورى و سليمان خواص هم منصور را در موقعى كه به حجّ آمده بود ، در « منى » ديدار كردند و وى را پندهاى تلخ دادند ، سفيان او را از اينكه مال خدا و مال مسلمانان را بىاذن آنها ، هرجا دلش خواسته است ، خرج كرده است سخت ملامت كرد . . . فضيل بن عياض هم به هارون ، كه گويند از عراق براى ديدار او به حجاز رفته بود ، سخن‌هاى درشت گفت و او از عذاب نار بيم داد و بدسيرتىهاى او و پدرش را پيش روى او برشمرد ، خليفه نيز از سخنان وى متّأثر شد و يك لحظه به تلخى گريست ؛ حتّى ذو النّون مصرى ، كه خليفه متوكل او را بدرگاه خواست تا زجر كند ، خليفه را وعظ كرد و سخنان پردرد وى خليفهء عشرت جوى سنگدلى مثل متوكّل را نيز به گريه انداخت . . . در حقيقت اطوار و احوال اين زاهدان نيز مثل سخنان آنها عبرت‌انگيز و مايهء تنبيه و تأثّر بود . . . غالبا تنها به‌سر مىبردند ، بدون بستر و بدون همسر ؛ از اسباب زندگى به اندك چيز قناعت مىكردند . . . » « 1 » .
هامش
( 1 ) . تاريخ ايران ، دكتر زرّين‌كوب ، ص 500 به بعد .
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 395 | مرتضى راوندى