بازيابيم تا از اينهمه بياسائيم ، با ما فضلى كرد . و آن كتابها از پيش برگرفتيم و فراغتى يافتيم تا به تفسير حقايق رسيديم . » « 1 »
بنابراين متأخرّين از صوفيّه يكباره به حكم گردآورى و جمع حواسّ از هرچه جز « او » بود دل برگرفتند و در معاملات و معاشرتها نيز قيد را رها كردند و قلندريه و ملامتيّه پيدا شدند كه به حفظ ظواهر نيز پشتپا زدند و يكبارگى خود را به او سپردند و روش ادبيّات صوفيانه از اين راه تغيير عظيمى يافت به حدى كه نثر نتوانست از عهدهء تحمّل اين معانى دقيق برآيد و شعر جايگزين نثر گرديد و كتب و كلمات صوفيان از قرن ششم به بعد بيشتر صورت نظم گرفت ، ترانهها و غزلها و مثنوىها گفته آمد و كتب نيز جنبه علمى خالص يافت مانند كتب محى الدّين نيازى و تأليفات جامى و امير حسينى و ديگران به پارسى . » « 2 »
عرفان و صوفيگرى
« عرفان (
Mystique
از واژهء يونانى
Mystikos
به معناى سرّى و غيبى ) ، عبارتست از باور بر آنكه انسان مىتواند ، انفرادا از طريق تزكيهء نفس ، رياضت ، نيايش ، اوراد و اذكار ، خلسه و جذبه ، سير و سلوك مراحل را طى كند ، و با خدا و نيروهاى ماوراء طبيعى ديگر ، وارد ارتباط بشود و بدينسان قلبش مهبط الهام و اشراقيّات الهى قرار گيرد و به حقايق بىخدشه و قطعى دست يابد . . . از قديمترين ايّام هنديان ، ايرانيان و يونانيان ما بين روحى كه در بدن ماست و آن را نفخهء ربّانى مىشمردند و وجود خداوند ، سنخيّت قايل بودند ؛ از آنجا به آسانى مىشد نتيجه گرفت كه روح در قفس تن رنج مىكشد و خواستار است كه به سراپردهء الست درآيد و به مبداء اصيل بپيوندد و به نظر عارفان ؛ اين امكان روح براى آميزش و ارتباط با جهان ماسواء ، ويژهء پيمبران و معصومان نيست بلكه با پيروى از قطب و مرشد و با اجراى يك سلسله مراسم معيّن و مراعات شرايط ويژهء اخلاقى و عملى براى همهكس ميسّر است ، علّت امكان آميزش روح مجزّاى انسانى با روح كلّ ، خويشاوندى و سنخيّت آنهاست ، يعنى روح بشرى به عقيدهء عرفا ، موجى از درياى پهناور روحانيّت است
هامش
( 1 ) . اسرار التوحيد ، ص 49 ، چاپ پطرزبورغ .
( 2 ) . سبكشناسى ، ج 2 ، ص 184 .