و براى آنكه در مقابل متعصّبانى ظاهرى به كفر و زندقه و اباحه متهم نشوند ، و در حقيقت هم وسائلى براى تزكيّهء نفس و دفع شهوات و وصول به مراتب عاليهء مردمى ، بل اتّصال با مبداء به دست آورند ، سعى داشتند كه خود را به علوم ظاهرى آراسته و با زينافزار عمل و زهد و گذشت و رياضتهاى سخت مسلّح نمانند و پيروان را هم بر اين بدارند ، درويشى را كار آسان و خانقاه را تنبلخانه معرفى ننمايند بنابراين به عمل و خلوص در معاملات بسيار مقيّد بودند و مىگفتند كه بايد از راه عمل ، نيكى و صفاها و زيبائيهاى حقيقى را دريافت و آن را ملكه كرد و با ورزشهائى چنين ، بر نفس غالب آمد و روح را قوّت بخشيد و به سرمنزل سعادت رسيد .
ليكن صوفيان قرون بعد خاصّه بعد از حملهء مغول ، كه قيود تعصّبات دينى بدان استحكام نمانده بود ، به مشرب « رجاء » زيادتر ، ميل كردند و فرط سعى در آداب طريقت و عمل سخت را بىفايده شمردند و دريافتند كه در حضرت دوست عبادت 70 ساله گاهى به جوى ارزش ندارد و گفتند :
غرّه مَشو كه مركب مردان مرد را * در سنگلاخ باديه پىها بريدهاند
نوميد هم مباش كه رندان جرعهنوش * ناگه به يك ترانه به منزل رسيدهاند
هرچند اين معنى در سخنان بزرگان قديم نيز آمده بود و از آن جمله است حكايت پسر شاه شجاع كرمانى كه گفتهاند . . . » « 1 » وى مىخوردى و مست شدى و رباب زدى و سرود گفتى چنان كه نوعروسان از كنار شوى به ديدار وى بيرون دويدندى و با چنين حالت در شبى كه مستانه و سرودگويان و ربابزنان مىگشت به گفتهء شوهر يكى از زنان ، توبه كرد و پس چهل روز ، كارش به جائى رسيد كه ديگران به چهل سال آنجا كى رسند . . . » « 2 » .
دربارهء مطالعهء كتب و ارزش علوم در روشنائى ذهن ، در اسرار التوحيد مىخوانيم « شيخ گفت به ابتدا كه اين حالت ما را روى نمود و اين حديث بر ما گشاده گشت كتابها داشتيم و جزوها داشتيم و يكيك مىگردانيديم و هيچ راست نمىيافتيم ، از خداى عزّ و جلّ درخواستيم كه يا رب ما را از خواندن اين علمها گشادگى نباشد و به خواندن اين ، از تو خداوند بازمانيم ما را مستغنى كن به چيزى كه در آن چيز تو را
هامش
( 1 ) . سبكشناسى ، ج 2 ، ص 189 .
( 2 ) . همان كتاب ، ج 1 ، 313 .