بزرگ مىبينيم خاصّه در آثار عين القضاة ، همان عارف و متفكّر بسيار بزرگ كه مانند پيشرو ديگر خود حسين بن منصور حلّاج ، شهيد تعصّب عالمان سبكمغز دينفروش و فتواهاى بىخردانهء آنان گرديده بود ( 525 ه . ) ، وى در كتابهاى خود با تعليلهاى عقلانى ، عرفان و فلسفه را به هم نزديك ساخته و در حقيقت بنيان شيوهء علمى را در ميان صوفيان نهاده بود . . . از اوايل قرن هفتم ، تصوّف بهصورت سادهء خانقاهى خود كه مبتنى بود بر تعليمات عملى و مواعظ و نصايح . . . اقتصار و اكتفا نكرد بلكه هيئت علمى يافت . . . از اين پس در شمار علوم مختلفى از قبيل حكمت و كلام تدريس شد . . . از قرن هفتم به بعد تصوّف ، ادبيّات فارسى را از نظم و نثر با شدّت عجيبى تسخير كرد و تحت سيطره و نفوذ قطعى خود درآورد و حتّى بر فرهنگ ايرانى اسلامى به نحو خاصّى سايه افكنده . . . و در نحوهء تفكّر و حتّى در حيات اجتماعى ملّت ايران به نحو خاصّى ريشه دوانيده و بدان رنگ خاص بخشيده است . » « 1 »
به نظر ملك الشّعراى بهار « مشايخ قرن چهارم و پنجم نظر به همعصرى با رؤساى متعصّب سنّت و جماعت و امرا و ملوك همان عصر كه همه در تعصّبات مذهبى ، پيرو علماى دينى زمان بودهاند ، سعى مىكردند به تحصيل علوم بپردازند و سپس علم را با عمل توأم سازند به اين معنى كه معتقد بودند بايستى مردم را به معنويت و حقيقت خداپرستى و توحيد و ديندارى و عظمت مقام انسانى و اميد و رجائى كه پيوسته صوفى به درگاه محبوب ازلى و واجب الوجود مىتواند در دل بپروراند ، رهبرى كنند و خوف و بيمى كه مفسّران از خشونت ظاهر ديانت و شرح و تفصيل آيات عذاب در دل بندگان خداى انداخته و آنان را بين خواهشهاى طبيعى نفسانى و بين دشخوارى كيفر يزدانى مبهوت ساخته و به زير منگنه و فشار نهادهاند ، از پيش بردارند و مردم عامّ را به وسيلهء لطفى كه خالق راست با خلق ، و عشقى كه ميانهء خالق و مخلوق مستمرّ است از سوئى ، اميدوار كنند و از سوى ديگر آنان را بر نفس و شهوات نفسانى مسلّط سازند و به زبان بىزبانى بفهمانند كه « مباش در پى آزار و هرچه خواهى كن . . . » .
هامش
( 1 ) . تاريخ ادبيّات ، دكتر صفا ، ج 3 ، از ص 163 به بعد .