فكر وجود هر قسم واسطهاى را ميان انسان و خدا ، انكار داشت ، و حتّى مراسم دقيق نماز به نظر اين گروه ، مانعى بود كه ميان انسان و تعالى روح كه در نتيجهء رهائى از همهء مشاغل دنيوى به شهود ذات والاى خدا مىشتافت ، حائل توانست شد ؛ وقتى روح به اين مرحله مىرسيد با ذات الهى اتّصال مىيافت و با آن يكى مىشد .
نهضت تصوّف در ايران ، رونق مخصوص داشت كه شايد موجب آن مجاورت هندوستان بود . در جنديشاپور نيز رونق تصوّف از نفوذ دين مسيح و افكار نوافلاطونى بود ، كه فيلسوفان يونان پس از فرار از آتن به ايران در سال 529 م . رواج داده بودند . . . در صف صوفيان اشخاص مؤمن و علاقمند به مبادى تصوّف ، شاعران معروف ، طرفداران وحدت وجود ، زاهدان ، حقّهبازان و مردانى كه چند زن داشتند ، بهم آميخته بودند ؛ مبادى صوفيان به اختلاف زمان و محيط تفاوت داشت . . .
صوفيان تنها به گفتن لا إله الا اللّه اكتفا نمىكنند بلكه مىگويند در حقيقت موجودى جز او نيست ، بنابراين هركسى خداست ، و صوفى كامل بىپرده و صريح مىگويد كه او خود ذات الهى است . بايزيد ( حدود سال 288 ه . ، 900 ميلادى ) گفته بود « من خودم خدا هستم و خدائى بجز من نيست ، مرا بپرستيد » .
حسين بن منصور حلّاج مىگويد :
« من آنكسم كه شيفتهء اويم * و كسى كه شيفته اويم منست
ما دو روحيم كه به يك پيكر رفتهايم * اگر مرا ببينى او را ديدهاى
و اگر او را ببينى ما را ديدهاى
و همو گويد : « من غرقكنندهء قوم نوح و هلاككننده قوم عادم . . . من خدايم . » « 1 »
تأويل باطنيان به نظر امام محمّد غزّالى
« . . . امام محمّد غزّالى پس از بحث مفصّلى راجع به تأويل باطنيان از عذاب و سعادت اخروى كه آن را عذاب و سعادت روحانى مىگويند ، صريحا و با قاطعيّت و خشكى بسيار مىنويسد چون در قرآن مكرّر از دوزخ و آتش و از بهشت و نعمات و لذّات جسمى ذكرى رفته است هرگونه تأويلى در اين باب انكار قرآن و تكذيب
هامش
( 1 ) . تمدّن اسلامى ، ترجمهء ابو القاسم پاينده ، ص 177 به بعد .