باد و بروت ترسيدم كه مرا باد ببرد .
يك قصّهء بهلول هم كه عطّار ، در مصيبتنامه مقالهء هشتم نقل مىكند ، بسيار پرمعنى است : مىگويد بهلول در غيبت خليفه فرصت يافت و بر تخت خلافت تكيه زد ، ملازمان رسيدند و با چوب و سنگ زدند كه اين جسارت چرا كرد ، وقتى هارون دررسيد ، بهلول به وى گفت كه من به يك دم نشستن برين مسند اين همه رنج ديدم تا تو كه عمرى بر آن نشستهيى چه خواهى ديد .
اينگونه اقوال عبرتانگيز آكنده از ملامت در حقّ ارباب قدرت و حتّى اعتراض بر دستگاه خلقت ، در كلام اين مجذوبان بسيار است و اين بىپروايى را آنها نهفقط در مقابل ارباب قدرت و حشمت نشان مىدهند ، در مقابل اهل علم و مدّعيان عقل و حكمت هم دارند . . . » « 1 » .
شعر صوفيّه
شعر صوفيه نيز مثل فكر آنهاست : بىقيد ، طغيانگر و سنّتشكن ؛ همين نكته كه صوفيّه شعر را از درگاههاى باشكوه سلاطين و از رواقهاى پر مشغلهء مدارس بيرون آوردند و در درون خانقاهها ، مساجد ، بازارها و مجالس رقص و سماع خويش كشانيدند ، خود نقطهء شروع تحوّل شد . در ادب ، حتّى ادب غيرصوفى ، در واقع ادب عرفانى ايران بعد از آنكه به وجود آمد و شكل خود را بازيافت ديگر به محيط صوفيّه و مجالس اهل خانقاه محدود نماند و خارج از حدود مجالس صوفيه كسانى آن را ادامه دادند ، تقليد كردند يا توسعه بخشيدند . . . » « 2 » .
علاقهء بعضى از خداوندان تصوّف به تساهل و آسانگيرى
سفيان ثورى ( 161 ه . ) گفت : هنر آن است كه مشكلى را از روى قواعد آسانسازى و گرنه سخت گرفتن از همه كس برمىآيد .
ابراهيم نخعى ( 96 ه . ) يكى از فقيهان سرشناس سدهء اوّل اسلام ، از اين اصل پيروى مىكرد : وى هيچگاه چيزى را حرام مطلق يا حلال مطلق نمىخواند : بلكه
هامش
( 1 ) . همان كتاب ، 249 .
( 2 ) . همان ، ص 266 .