ملالانگيز كرده است نه چاشنى « كلام » حتّى در مباحث الهىنامه و مصيبتنامه ، آن را از مزه نينداخته است ؛ در پروردن آن دل نيز به قدر سر تأثير داشته است ، و گوئى با آنكه در اين طرز فكر انسان در پايان سلوك خويش عين حقّ مىشود ، و در سراسر راه پرسوز و درد خويش براى خود جائى و مقامى دارد شاعر نمىكوشد دنيا را به كلّى همهجا از وجود او خالى كند تا براى خدا ، براى ذات نامحدود جائى باز كند ، در نظر وى وجود انسان ، آئينه و جلوهگاه حقّ است و بىآنكه در طىّ راه به كلّى فانى و لا شئى شود ، در پايان سلوك روحانى خويش به « حقّ » و اصل مىگردد . از اين روست كه تصوّف عطّار قطع نظر از منشاء آن ، چيزىست كه خيلى بيش از عرفان ساير متصّوفهء ما ، با شعر و دل سروكار دارد و عبث نيست كه شعر عطّار نيز مثل عرفان او لطافت و سادگى بىمانند دارد ، خيلى بيشتر از شعر سنائى و مولوى روح و ذوق را سيراب و متّأثر مىدارد . . . بدينگونه تصّوف عطّار از آنگونه تصّوف است كه از راه شريعت جدا مىشود و با آنكه سراسر آن درد و اندوه است ، سوز و شورش ، آن مايه نيست كه عقل و دين را نيز يكسره بسوزد و نيست و نابود كند و اتّصال مستقيم و ارتباط بىواسطه بين انسان و خدا را كه بعضى از اهل سكر مدّعى شدهاند ، دعوى كند . . . ظاهرا همين مزيّت است كه در سخن او دردى و تأثيرى خاص نهاده است و تعليم او را در مذاق كسانى كه جرأت و داعيهء بلندپروازيهاى تند روان گستاخ را ندارند ، تا اين حدّ مطلوب و دلپذير كرده است . . . » « 1 » .
توجّه صوفيان نامدار به مستمندان و ارباب حرف و زحمتكشان
از جالبترين مختصّات ادبيّات عرفانى ايران توجّهى است كه از جانب خداوندان تصوّف به احوال طبقات محروم و اصناف و پيشهوران شده است . « شايد در تمام ادبيّات ايران ، اوّلينبار كه اجازهء حرفزدن به اين طبقات داده شد در همين آثار عرفانى بود ، به يك معنى شاعران و نويسندگان صوفى ، احوال مستمندان ، بىزبانان ، و درماندگان را آيينهيى كردند براى تصوير بىعدالتيهاى اجتماعى .
صداى ضعيفى ازين طبقه در كلام انورى هم انعكاس دارد : « در حدود رى يكى
هامش
( 1 ) . دكتر زرّينكوب ، با كاروان حلّه : عطّار ، ص 201 .