ديوانه بود » يا در قطعهء ديگر به اين مطلع : « آن شنيدستى كه روزى زيركى با ابلهى » اما آن نيز مربوط به لحظههايى است كه پشيمانى وجدان ، اين پيامبر ستايشگران را به سرنوشت عامّه و سرگذشت آنها علاقمند مىكند . سنائى و مخصوصا عطّار بيش از هر شاعر فارسىزبان ، صداى اين محرومان را در حكايت كوتاه خويش ، خاصّه در آنچه از احوال و اقوال كسانى كه مجذوبان و شوريدهحالان خوانده مىشوند ، آوردهاند و منعكس كردهاند .
جالب است كه شيخ عطّار غالب قهرمانهاى حكايات كوتاه خود را از بين اين طبقه مردم : گدا ، پاسبان ، برزگر ، برده ، سقّا ، گوركن ، ديوانه و ساير افراد عارى از هرگونه مزيّت ، انتخاب مىكند ، آيا اين نكته تا يك اندازه بدان سبب نيست كه شيخ به دستگاه هيچيك از سلاطين و امراى عصر خويش منسوب نبوده و با آنچه شعر و ادب رسمى دربارى مىگويند ، ارتباط نداشت ، با اين همه سنائى نيز كه تا اواخر عصر شاعر دربارى بود باز به حكم اقتضاى عرفان در حديقه غالبا به احوال اين طبقات توجّه خاص نشان مىدهد . يك نكته كه علّت اين توجّه را مىتواند بيان كند ، شايد ارتباط و انتساب بعضى افراد يا اصناف اينگونه طبقات است ، به طريقهء صوفيّه .
گروهى از مشايخ و پيشوايان تصوّف مرد كار و طرفدار سعى و عمل بودند
در حقيقت تعدادى از مشايخ صوفيّه ، خودشان از بين همين طبقات برخاستهاند ؛ چنان كه از مجموع شصت تن كسانى كه شيخ ابو الحسن هجويرى در كتاب كشف المحجوب جزو نامآوران و پيشروان صوفيّه ذكر مىكند دستكم پانزده تنشان به اين طبقات مربوط بودهاند : اويس قرنى چوپان ، حبيب بن سليم چوپان ، بايزيد بسطامى سقّا ، سرى سقطى سقطفروش ، شقيق بلخى تاجر ، ابو حفص نيشابورى آهنگر ، حمدون قصار رختشوى ، ابو القاسم جنيد شيهگر ، سمنون محبّ خرمافروش ، ابو بكر ورّاق صحّاف ، ابو سعيد خرّاز فروشندهء مهره ، خير نسّاج بافنده ، ابو العبّاس آملى قصّاب ، ابو اسحق خوّاص خرمافروش و ابو حمزهء بغدادى بزّاز . در بين سايرين مشايخ صوفيه هم اهل كسب و حرفه بسيار بود كه عنوان حرفهشان در دنبال نام آنها هنوز هست مثل خبّاز ( نانوا ) مزيّن ( آرايشگر ) سمّاك ( ماهىفروش )