او عيبى قائل شد ، اين مرد در آغاز قرن دهم ميلادى زندگى مىكرد و در خلافت المقتدر بسال 922 ميلادى چنان كه در افواه عامّه شايع بود بيشتر به آن دليل به قتل رسيد كه بر خلاف موازين شرع سخن مىگفت و در عالم وجد و حال « انا الحقّ » گفته بود . » شيخ عطّار در تذكرة الاولياء از قول احمد حضرويه مىنويسد : « نقلست كه گفت عزّ درويشى خويش را پنهان دار ، پس گفت درويشى در ماه رمضان يكى توانگر به خانه برد و در خانهء وى جز نانى خشك نبود توانگر بازگشت صرهء « كيسه » زر به دو فرستاد ، درويش آن زر را باز فرستاد و گفت اين سزاى آنكس است كه سرّ خويش با چون توئى آشكار كند ، ما اين درويشى به هر دو جهان نفروشيم . »
بطور كلّى ، اهل تصوّف همه از راه و رسم واحدى پيروى نمىكنند ؛ عدهيى براى تمام اديان و مذاهب و مكاتب فلسفى حقيقت واحدى قايل هستند . جمعى اهل معنى و كشف و شهودند و برخى اهل كرامات و اعمال خارق العاده هستند .
شادروان تقىزاده طى مقالهيى مىنويسد : « چقدر شيرين است قصّه عوامانهء منسوب به بايزيد كه گويند به شهرى رسيد و در بازار راه مىرفت ، در دكان آشپزى ديد پلو پخته و مرغهاى بريان روى آن ، به خاطرش رسيد يك قدرتنمائى كند ، مرغان پخته را كيش كرد و مرغها زنده شده پريدند ، مردم كه اين كرامت را از او بديدند بسوى او ريختند و به دنبالش روان شدند و قطعات لباس او را براى تبرّك مىبردند ، چون ديد غوغاى عظيمى است و صد هزار نفر از روى اعتقاد او را دنبال كردند ، پشيمان شد كه از ناشناسى و تجرّد و عزلت خود را خارج كرد ، پس وقتى كه قدمزنان تا بيرون شهر رسيد ديد هنوز خلق انبوه او را دنبال مىكنند ، شلوار باز كرد و علنا ( شايد رو به قبله ) ادرار كرد ، يك مرتبه عوام مردم تفكنان و لعنتخوانان برگشته و متفرّق شدند . آنگاه به مريدان خود گفت : بلى آنها كه به « كيش » مىآيند به « جيش » مىروند . »
تصوّف و عرفان « رهبانيّت » انحصار به شرق ندارد ، در مغربزمين نيز در دوران انحطاط اقتصادى و سياسى ، انديشههاى عرفانى قوّت گرفته است .
تصوّف عطّار
به نظر دكتر زرينكوب « تصوّف عطّار عرفان معتدلى است ، نه زهد خشك ، آن را