به زخارف جهان و كنارهگيرى از دنيا و برگزيدن فقر بوده است و وقتى وصله به لباس مىزدهاند كه اين كار لازم مىشده و گرنه معنى ديگرى براى اين كار تصوّر نمىتوان كرد ، ولى مقصد صوفيان امروز از پوشيدن خرقههاى رنگ به رنگ ، كسب شهرت و تظاهر به فقر و عبادت است و وصلههائيكه بر لباس مىزنند ، از جنس خوب و با رعايت تناسب رنگ و زيبائى دوخته است و حال آنكه عمر با جامهئى كه 17 پاره بر او دوخته شده بود و يكى از آنها چرمى بود در برابر كشيشان بيت المقدس كه مىخواستند خليفه مسلمين را ببينند ، ظاهر شد و چون او را بدانسان يافتند بيت المقدس را بىجنگ به او تسليم كردند . . . اين انتقادات را خود پيشوايان صوفيّه نيز بر صوفى نمايان داشته و كسانى كه لباس را اساس كار و وسيلهء دكاندارى و اشتهار قرار داده بودند صوفى نشمردهاند . . . شيخ عطّار چنين آورده : « نقل است كه جنيد ، جامه به رسم علماء پوشيدى ، اصحاب گفتند : اى پير طريقت ، چه باشد اگر براى خاطر اصحاب مرقّع درپوشى ؟ گفت : اگر بدانم كه به مرقعكارى برآمدى ، از آهن و آتش لباس سازمى و درپوشمى و لكن به هر ساعت در باطن ما ندا مىكنند كه ليس الاعتبار بالخرقة انّما الاعتبار بالحرفة . » « 1 »
شيخ عطّار در جاى ديگر از قول ابو الحسن خرقانى ، صوفى معروف چنين مىنويسد :
« نقل است كه مردى آمد گفت كه خواهم كه خرقه پوشم ، شيخ گفت ما را مسئلهيى است اگر آن را جواب دهى شايستهء خرقه باشى ، گفت اگر مرد چادرزنى در سر گيرد زن شود ؟ گفت نه . گفت اگر زنى جامهء مردى هم درپوشد هرگز مرد شود ؟
گفت نه . گفت تو نيز اگر در اين راه مرد نئى بدين مرقع پوشيدن مرد نگردى . »
رازدارى
بزرگان عالم تصوّف ، در كتمان اسرار خود سخت كوشا بودند ؛ براون مىنويسد :
« متأخّرين از عرفا مانند فريد الدّين عطّار و حافظ و امثالهم ، حلّاج را قهرمانى مىدانند كه تنها عيب او فاش كردن اسرار بود و اين در صورتى است كه بتوان براى
هامش
( 1 ) . از فرهنگ اشعار حافظ ، دكتر رجائى ( به اختصار ) .