تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 380

مساهمون:

ص٣٨٠

خدا به چشم صوفيان

« خدا به چشم مسلمان قشرى ، قهّار و منتقم و سريع الحساب و شديد العقاب است و دست بشر به دامان كبريائيش كمتر مىرسد و رابطهء او با پيغمبر اكرم غالبا به وسيلهء جبرئيل و بعد از مرگ پيغمبر آن رابطه وجود ندارد . اما خداى صوفيه ، خطابخش و خطاپوش و مهربان و دوست صوفى است ؛ صوفى تا كامل نشده بوسيلهء پير راهنما ، دايم مىتواند با خدا راه داشته باشد و وقتى كامل شد خدا را بىهيچ فاصله در دل خود خواهد داشت ، از ديدار او احساس مسرت و لذّت خواهد كرد و دايم با او مأنوس خواهد بود و اين مصاحبت دائمى ، رفته‌رفته او را از حدّ يك بشر عادى بالاتر برده و شريفتر و پاكتر خواهد كرد ، و صفات او را بيش از پيش پاك و منزّه خواهد ساخت و پيش از آنكه بميرد ، در همين جهان نه‌تنها به ملكوت الهى و اصل خواهد گرديد بل شمّه‌يى از صفات حقّ بلكه جزئى از ذات حقّ خواهد بود زيرا شخصيت و وجود او در ذات خداوند حلّ و فانى شده و همه ، او گشته است . . . صوفى مىگويد من چه فرقى دارم با خدا ؟ . . . من بندهء عاجز فانى هستم و او خداى قادر باقى است . اين عجز و فنا به چه‌چيز من مربوط است ؟ . . . بلاشك مربوط به جسم من است ، زيرا روح فانى نشدنى و جاويدان است . پس من اگر . . . هوسها و اميال ، شهوات و تمنيّات ، خشم و خودسريهاى جسم را مهار بزنم و بدينوسيله آن غبار تن را كه حجاب چهرهء جان است ناچيز بينگارم سراپا جان خواهم شد ، جانى كه وديعه و پرتوى از هستى حقّ است . » « 1 »

مبارزه با رياكارى

عدّه‌يى از اهل تصوّف با رياكارى ، ظاهرسازى و زهدفروشى به شدت مخالف بودند : « ابن جوزى در كتاب تلبيس ابليس كه بر ردّ صوفيّه نوشته درباره لباس صوفيان و عيب‌جوئى بر خرقه‌پرستى آنان مىنويسد : صحيح است كه رسول اكرم و عمر بن خطاب و اويس قرنى لباس وصله‌يى مىپوشيده‌اند اما قصدشان بىاعتنائى
هامش
( 1 ) . از فرهنگ اشعار حافظ ، دكتر رجائى ( استاد سابق دانشگاه ) .