تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 378

مساهمون:

ص٣٧٨
مانده‌ام سخت عجب كز چه سبب ساخت مرا * يا چه بوده است مراد وى از اين سوختنم
* * *
چه تدبير اى مسلمانان كه من خود را نمىدانم * نه ترسا و يهوديّم ، نه گبرم نه مسلمانم نه شرقيّم ، نه غربيّم ، نه برّيّم ، نه بحريّم * نه اركان طبيعيّم ، نه از افلاك گردانم نه از خاكم ، نه از بادم ، نه از آبم ، نه از آتش * نه از عرشم ، نه از فرشم ، نه از كونَم ، نه از كانم

علاقه و محبّت مردم نسبت به صوفيان صادق

بسيارى از صوفيان راستين ، مورد علاقه و محبت خلق بودند ، در شرح حال عبد اللّه بن المبارك مىخوانيم : « آنگاه ، كه خليفه هارون به « رقّه » درمىآمد ، مردمان يك جا بركندند و غلبه و انبوهى چنان شد كه از اصوات نعال و هلالوش مردمان گوشها كر ، و از غبار برانگيخته ، چشمها كور مىنمود ، زوجهء هارون از برج قصر خشبه سر بركرد و گفت اين چه رستاخيز است ، گفتند عالمى از مردم خراسان است موسوم به ابن المبارك كه به شهر درمىآيد ، گفت سوگند به خداى كه پادشاه اين است ، نه هارون كه به زخم چوب شرطگان و عوّانان ، مردمان را بر او گرد مىآورند . » در قرون بعد ، در اثر رواج بازار عوامفريبى و رياكارى ، در آثار حافظ و مولوى و برخى ديگر از صوفيان و صاحبدلان ، از خرقه‌پوشان و دراويش منحرف و روحانيان قشرى و رياكار ، چون مفتى ، زاهد ، محتسب ، مرشد و جز اينها به بدى ياد شده است :
زِرَهم ميفكن اى شيخ به دانه‌هاى تسبيح * كه چو مرغ ، زيرك افتد نفتد به هيچ دامى
* * *