تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 376

مساهمون:

ص٣٧٦
شيخ ما را حالتى پديد آمده بود و جمله جمع در آن حالت بودند ، مؤذّن بانگ نماز پيشين گفت ، و شيخ همچنان در حال بود . و جمع در وجد بودند و رقص مىكردند و نعره مىزدند و در ميان آن حالت امام محمّد قاينى گفت ( نماز ) - شيخ ما گفت كه ما در نمازيم و همچنان در رقص بودند . » جاى ديگر مىنويسد : « . . . شيخ ما را پرسيدند كه مردان او در مسجد باشند ؟ گفت : در خرابات هم باشند . » شيخ ابو سعيد ابو الخير مردى صوفى و آزاده بود و بر احكام ظاهرى دين توجّه نداشت و همواره مىگفت « خدايت آزاد آفريد تو نيز آزاد باش » . به همين علّت ، روحانيّون قشرى زبان به تكفير او گشودند و گفتند : « . . . تفسير و اخبار نمىگويد و پيوسته دعوتها با تكلّف مىكند و سماع بفرمايد و جوانان رقص مىكنند و لوزينه و گوزينه و مرغان بريان و فواكه ( ميوه‌ها ) الوان مىخورند و مىگويد من زاهدم ، اين نه سيرت زاهدان و نه شعار صوفيان است و خلق به يك بار روى بوى نهاده‌اند و گمراه مىگردند . . . » . همچنين در كتاب تذكرة الاولياء نيز حكايات زيادى است كه از بىاعتنائى اين جماعت به اصول و احكام ظاهرى دين حكايت مىكند از جمله : « نقلست كه كسى گفتش ترا هيچ حاجت هست به من ، شيخ ( مقصود ابو تراب نخشبى است ) گفت : مرا به تو و امثال تو حاجت بود كه مرا به خدا حاجت نيست يعنى در مقام رضاام ، راضى را با حاجت چكار ؟ » - « يكى گفت : چرا شب نماز نمىكنى ؟ گفت : مرا فراغت نماز نيست ، من گرد ملكوت مىگردم و هرجا افتاده است دست او مىگيرم ، يعنى كار در اندرون خود مىكنم . » ( از بايزيد بسطامى ) « نقل است كه يكى با « بشر » مشورت كرد كه دوهزار درم دارم ، حلال مىخواهم كه به حج شوم . گفت تو به تماشا مىروى ، اگر براى رضاى خداى مىروى برو وام كسى بگذار . . . كه آن راحت كه به دل مسلمانى رسد از صد حجّ اسلامى پسنديده‌تر . گفت : رغبت حجّ بيشتر مىبينم . گفت : از آنكه اين مالها نه از وجه نيكو بدست آورده‌اى ، تا بناوجوه خرج نكنى قرار نگيرى ! » « نقل است كه روزى جوانى بيامد و در پاى عبد اللّه افتاد و زارزار بگريست و گفت گناهى كرده‌ام از شرم نمىتوانم گفت ، عبد اللّه گفت : بگوى تا چه كرده‌اى گفت : زنا كرده‌ام ، گفت : ترسيدم كه مگر غيبت كرده‌اى » . ( از عبد اللّه مبارك )
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 376 | مرتضى راوندى