. . . غزّالى گاه سخنان بايزيد و حلّاج را تأويل مىكرد ، مخالفانش مىگفتند اگر سخنان حلّاج و بايزيد دليل كفر نباشد ، پس كافر كيست ؟ . . . »
روش و تعاليم صوفيان پيشرو
بزرگان اهل تصوّف بر خلاف بعضى از فقهاى زمان براى رقص و سماع اهميّت فراوان قائل بودند و براى اين كار « قوّال » ها را نزد خود به خانقاه دعوت مىكردند و آنان با خواندن اشعار عرفانى جانبخش ، شور و شعفى در جمع صوفيان پديد مىآوردند ، تا جائى كه گاه خود به زمزمهء اشعار پرداخته به پايكوبى ، چرخزدن ، نعرههاى بيخودانه كشيدن ، پاره كردن پيراهن و حركات ديگر كه جملگى از شور و هيجان باطنى و پيدايش « حال » در آنان حكايت داشت دست مىزدند و كفزنان و پايكوبان شادى مىكردند .
چون شيخ صلاح الدّين زركوب كه خليفهء ملّاى رومى بود درگذشت وصيّت كرد ، كه آئين عزا در جنازه او به عمل نيايد و او را با ساز و سماع به خاك سپارند :
« مولانا بيامد و سر مبارك را باز كرده و نعرهها مىزد و شورها مىكرد و فرمود تا نقارهزنان بشارت آوردند و از نفير خلقان قيامت برخاسته بود و هشت جوق گويندگان در پيش جنازه مىرفتند ، جنازهء شيخ را اصحاب گران برگرفته بودند و خداوندگار تا تربت بهاء ولد چرخزنان و سماعكنان مىرفت و در جوار سلطان العلماء بهاء ولد به عظمت تمام دفن كردند . . . » .
فرزند مولانا جلال الدّين رومى موسوم به سلطان ولد در ولدنامه راجع به اين وصيّت شيخ صلاح الدين زركوب مىگويد :
شيخ فرمود در جنازهء من * دُهُل آريد و كوس بادفزن
سوى كويم بريد رقصكنان * خوش و شادان و مست و دستافشان
تا بدانند كاولياى خدا * شاد و خندان روند سوى بقا
اينچنين مرگ با سماع خوشت * چون رفيقش نگار خوب كش است
ملّاى رومى گويد :
هركه را جامه ز عشقى چاك شد * او ز حرص و عيب كلّى پاك شد
شاد باش اى عشق خوش سوداى ما * اى طبيب جمله علّتهاى ما