مىبينند و آنان كه در جمادات عبادتش مىكنند ، جماد مىبينند ، و آنان كه او را در شكل وجود صمدانى كه چيزى مثل او نيست عبادت مىنمايند ، چيزى را مىبينند كه مثل و مانند ندارد . . . هركس معتقد خود را تمجيد مىكنند پس خداى او مخلوق خود اوست و تمجيد او تمجيد نفس خود مىباشد و بدينجهت سايرين را عيبجوئى مىكند ؛ كه چون انصاف دهد خواهد ديد عيبجوئى او مبتنى بر جهل است و اگر قول جنيد را بفهمد كه مىگويد : « رنگ آب همان رنگ ظرف اوست ، هرگز دخالت در عقايد مردم نمىكند . . . همهجا خانه عشقست چه مسجد چه كنشت . . . » « 1 » .
در اكثر موارد ، تصوّف مؤيد آزادى فكر است . . . « 2 » . « . . . صوفيان بدون شك عمل ذيقيمتى براى اسلام انجام دادهاند ، فقط قشرهاى دين را نپذيرفته و اصرار براى تحصيل مغز آن دارند ، آن هم به وسيلهء كامل كردن مشاعر روحى و پاك كردن ضمير . . . » « 3 » .
گرايش غزالى به تصوّف
مىگويند يكى از علل گرايش و توجّه غزّالى به تصوّف اين بود كه « يك روز وقتى ابو حامد با غرور و نخوت فقيهانه به وعظ و ارشاد اشتغال داشت ، احمد كه صوفيانه و بىتكلّف با وى نشست و خاست داشت آهسته براى وى شعرى خواند كه در وى تأثير فوق العاده بخشيد ، در طى اين شعر گوينده مخاطب را ملامت مىكرد كه چرا ديگران را هدايت مىكنى ، به راه مىاندازى و خودت بازپس مىمانى ؛ آخر اى سنگ فسان ، تا كى آهن را تيز مىكنى و خودت نمىتوانى ببرى » « 4 » .
غير از آنچه گفتيم ، ظاهرا علّت اساسى انتباه و بيدارى غزّالى اين بود كه وى در دوران رشد و كمال عقلى ، پس از آنكه از همكارى با سلاطين و رجال سياسى عهد سلجوقى و خلفاى عباسى ( المستظهر باللّه ) نادم و پشيمان گرديد و به فساد و آلودگى دستگاههاى قدرت ، چه در ايران و چه در بغداد ، واقف شد ، به عالم تصوّف روى
هامش
( 1 ) . اسلام و تصوّف ، نيكلسون ، ترجمهء نهاوندى ، ص 82 .
( 2 ) . همان كتاب ، ص 84 .
( 3 ) . همان ، ص 88 .
( 4 ) . دكتر زرّينكوب ، فرار از مدرسه ، ص 139 .