تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 35

مساهمون:

ص٣٥
مىخواهى بكن ؛ معتضد به او گفت : تو را همان‌طور كه گفتى شكنجه مىكنم ؛ گويند كه او را به ميلهء درازى كشيدند كه از دبرش داخل و از دهانش بيرون آمد و در حضور معتضد دو سر ميله را بلند كرده او را روى آتش بزرگى گرفتند و او همچنان معتضد را ناسزا مىگفت و دشنام مىداد تا بمرد . . . » در فقه حنفى ، كفر و زندقه توبه‌پذير نيست و زنديق واجب القتل شمرده شده است . . . زنديقان اكثرا مردانى مطّلع و اهل بحث و مناظره بودند و در شاخه‌هاى مختلف علوم دوران خود نظير فلسفه ، تاريخ و منطق اطّلاعاتى داشتند و مخالفان خود را در تنگنا قرار مىدادند و خواه و ناخواه گرفتار سختگيرىهاى ناشى از تعصّب مىگشتند . اين جريان فكرى به علّت عدم پيوند اصولى با توده‌ها ، در اكثريّت مردم كه در منجلاب جهل و خرافات غوطه‌ور بودند ، اثرى عميق باقى نگذاشت . جاحظ از نويسندگان بنام اين دوران دربارهء زنادقه توصيفى دارد كه شايان توجه و قابل نقل است : « كسى كه از ميان نويسندگان سربلند كرده ، از سخن ، عبارات شيرين را آموخته . . . ادب ابن مقفّع را اخذ نموده و كتاب مزدك را معدن علم دانسته و كليله و دمنه را مايهء فضل شناخته . . . و آنگاه بر قرآن ، ردّ و انتقاد كرده و آن را متناقض و متباين مىداند ، سپس اخبار و احاديث را تكذيب مىكند . . . و آن‌چه را به چشم ديده نشود يا عقل آن را نمىپذيرد ، تكذيب مىكند و حاضر را به غايب ترجيح مىدهد ، و آن‌چه را در كتب وارد شده اگر مقرون به منطق باشد ، قبول و الّا ردّ مىكند . . . چنين كسى زنديق است . » « 1 »
هامش
( 1 ) . رحيم رئيس‌نيا ، از مزدك به بعد ، انتشارات پيام ، از ص 78 تا 83 ( به اختصار ) .