ناچار متحمّل زندگى تلخى بودند ، در اجراى آداب و مراسم دينى آزادى نداشتند ؛ مؤلّف تاريخ سيستان مىنويسد كه پس از آمدن عبيد اللّه ابى بكره به سيستان ( اندر سنه احدى و خمسين - 51 ) وى همهء پيشوايان مذهبى را كشت و آتشهاء گبركان را برافكند . ميشله مورّخ نامى فرانسه حال ايرانيان اين دوران را چنين توصيف مىكند :
« چون شب فرا مىرسيد ، اعضاى خانواده گرد هم مىآمدند و روزهاى گذشتهء خود را با حسرت و سوگوارى يادآورى مىكردند . . . » « 1 » .
وضع زرتشتيان
« در قرون نخستين اسلام تا قرن پنجم ، دين زرتشتى در ايران هنوز بسيار رواج داشت و عدّهء پيروان آن كيش زياد بود . در كتب جغرافى عربى و مخصوصا در احسن التّقاسيم مقدسى و مسالك الممالك اصطخرى ، از كثرت مجوس در ولايت پارس و فراوانى آتشكدهها در آن ديار و همچنين در ولايت ديگر ايران مكرر سخن رفته است . بديهى است كه در نتيجهء رسوخ كامل اسلام در اقطار و اكناف كشور و رنجهاى بىشمارى كه به پيروان آئين مزديسنا وارد مىآمد ، روز به روز از عدّهء آنان كاسته گرديد ؛ تا بدين درجه رسيد كه امروز شاهد آنيم ؛ امروز بخش اعظم زرتشتيان در يزد و كرمان اقامت دارند . از اين ابيات ناصر خسرو ( 394 - 481 ) برمىآيد كه زرتشتيان در عصر او براى تشخيص از مسلمانان شارهاى بر دوش مىافكندند :
در بلخ ايمنند زهر شَرّى * ميخواره و دزد و لوطى و زنباره
ور دوستان آل رسولى تو * از خانمان كنندت آواره
زيشان برست گبر و بشد يكسو * بردوخته رگو « 2 » به كتف شاره « 3 »
رست او بدان رگو و نرستم من * بر سر نهاده هيجده گزشاره . . . » « 4 »
هامش
( 1 ) . نقل و تلخيص از كتاب مزديسنا و ادب پارسى ، اثر دكتر محمد معين ، از صفحهء 17 به بعد .
( 2 ) . جامهء كهنه .
( 3 ) . دستارى كه مردان بر سر بندند ( در هندوستان ) .
( 4 ) . نقل و تلخيص از كتاب مزديسنا و ادب پارسى ، اثر دكتر محمد معين ، از صفحهء 17 به بعد .