مبارزه با ماديّون و زنديقان در عهد عباسيّان
در عهد مهدى خليفهء عباسى ، كار تفتيش عقايد و افكار و مبارزه با ماديّون شدت گرفت ؛ « مهدى هيچ فرصتى را براى قلع و قمع زنديقان از دست نمىداد ، گويند وقتى گذارش بر شهر حلب افتاد ، فرمان داد تا زنديقان شهر را بكشند و پيكرشان را قطعه قطعه كنند . مؤلّف اغانى مىنويسد كه وقتى مهدى به بصره رفت ، بشّار بن برد را به عهدهدار زنديقان سپرد و فرمان داد تا چندان بزنندش تا قالب تهى كند . . . نويسندهء تاريخ يعقوبى ، صحنه ديگرى از زنديقكشى مهدى را توصيف مىكند : « به وى خبر رسيد كه منشى او صالح بن ابى عبد اللّه زنديق است ، پس او را فراخواند ، و چون درستى آن چه دربارهء او شنيده بود ، نزد وى به ثبوت رسيد ، از وى توبه خواست ، پس گفت : از عقيدهيى كه دارم برنمىگردم و به جز آن نيازى ندارم ؛ پس مهدى ابو عبد اللّه را فرمود تا برخيزد و گردن پسرش را بزند ، او هم برخاست و شمشير برگرفت . . . ليكن چون شمشير را بلند كرد برگشت و گفت : اى امير مؤمنان من شنوا و فرمانپذير برخاستم ، امّا همان هيجان و علاقه كه پدر را در حقّ فرزند است مرا فراگرفت ، مهدى وى را فرمود تا بنشيند و سپس دستور داد كه گردن صالح را پيش روى پدرش زدند . . . » . دلبستگى مهدى به تعقيب زنديقان چندان زياد بود كه بر فرزند خويش « هادى » چنين وصيّت كرد : « پسرك من ، وقتى خلافت به تو رسيد ، براى قلع و قمع اين گروه آماده باش كه اينان مردم را به ظاهرى نيك خوانند ، مانند پرهيز از بدكارى ، و زهد و عمل آخرت ، ولى سرانجام آنها را به خوددارى از گوشتخوارى و اجتناب از آلودن آب و كشتن حشرات كشانند ، آنگاه بر پرستش دو خدا وادار كنند كه يكى نور است و ديگرى ظلمت ، و نكاح خواهر و دختر را مباح شمارند . . . براى اين فرقه دارها به پاكن و شمشير در ايشان نه و با كشتارشان به خدا تقرّب جوى كه من جدّ تو عبّاس را به خواب ديدم كه دو شمشير به من داد و گفت دو خدايىها را بكشم . »
وقتى هادى به خلافت رسيد ، همچنان كه پدرش وصيّت كرده بود ، با زنديقان سخت گرفت و گروه بسيارى از ايشان را بكشت . فرمان داد هزار دار آماده كردند و گفت : اگر زنده بمانم همه اين گروه را مىكشم ؛ تا يكى از ايشان زنده نماند ، امّا مرگ او را امان نداد . يكى از كشتهشدگان به دست هادى ، كاتبى بود « ازديادار » نام كه گويا