تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 34

مساهمون:

ص٣٤
در حقّ طواف‌كنندگان كعبه گفته بود : « شبيه گاوانى هستند كه در پيرامون خرمن گردش مىكنند » ؛ شاعرى درباره ازديادار گفته است : چه مىبينى حال آن مرد كافرى را كه كعبه را به خرمن ، تشبه مىكند ؛ و شاعرى ديگر دشمنى خود را با ازديادار چنين در قالب شعر ريخت : قرنهاست كه مانى مرده و اينك « ازديادار » آشكار شده ؛ ابو خالد ( كنيهء ازديادار ) از بيم كشتن يا ننگ ، حجّ گزارد ؛ به خدا سوگند كه ابو خالد دوست مىداشت كه خانهء خدا در آتش باشد ؛ در آئين او نه ماران مىكشند - و نه گنجشك‌ها را در سراى ؛ و نيز موش را در آغلش نمىكشد و مىگويد روح خداوند در پيكر موش است . به هر متّهم به زندقه‌يى ، اگر منكر مىشد ، تكليف مىكردند تا بر تصوير مانى آب دهان بيندازد و يا گوشت بخورد يا يك پرندهء كوچك را به دست خويش هلاك كند ، البتّه مانويان با ايمان و معتقد از انجام اين كارها سرباز مىزدند ، ولى سست‌اعتقادان و غير مانوىها ابايى نداشتند . . . گويند در زمان مأمون ده تن را به اتّهام زندقه گرفتار كردند ، دستگيرشدگان مانوى بودند ، و مثل همهء مانويان لباس پاكيزه و هيئت آراسته داشتند ، شكمباره‌يى كه دستگيرشدگان آراسته را ديد ، پنداشت كه آن‌ها به مهمانى مىروند ، خود را در ميان آنها جا داد اما به جاى سورچرانى ، محاكمه گرديد ؛ آن ده تن از آئين خود دل نكندند و گردنشان زده شد ، اما او ، آب دهان بر تصوير مانى افكند و هم مرغى را كه آورده بودند سربريد ؛ وقتى مأمون از وى پرسيد كه چه‌كاره است ؟ جواب داد كه اى امير مؤمنان ، شمشيرى را كه به گردن آنان زده‌يى بايد در شكم من فروكنى ، زيرا من به هواى سور رايگان همراه ايشان آمده‌ام .

مقاومت و جوان‌مردى

. . . همچنين در زمان مأمون شخصى به نام محمّد بن حسن ، از مردم براى « طالبى » كه به امامتش اقرار كرده بود بيعت مىگرفت ، معتضد از او خواست كه طالبى را معرفى كند ، پس از گفتگوى بسيار آن مرد نپذيرفت و به معتضد گفت : « به خدا اگر مرا به آتش كباب كنى بيش از آنچه از من شنيده‌يى نخواهم گفت و بر ضدّ كسى كه مردم را به اطاعت او خوانده و به امامتش اقرار كرده‌ام گواهى نخواهم داد ، هرچه