تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 366

مساهمون:

ص٣٦٦
رأى و ندائى را كه مطابق معتقدات آنها نبود ، انحراف از شريعت مىدانستند ، مردم را بسوى متصوّفه كشانيدند . زيرا اينها با همهء ورع و تقوى ، اصل تسامح و گذشت و سعهء صدر را پذيرفته بودند ، صوفيان بزرگ همهء مردم را بنده خدا دانسته و معتقد بودند همهء راهها به سوى خدا منتهى مىشود . از اين روى تفاوت فاحشى ميان اقوام و ملل و حتّى ميان اديان و مذاهب قايل نبودند ، زيرا به عقيدهء آنها اگر آدمى به خدا روى آورد و از روى ايمان به ستايش پروردگار پرداخت از شرّ و بدى رسته است ، خواه ستايش او در مسجد صورت گيرد يا كليسا ، در دير باشد يا در صومعه . صوفيان خود را جوانمرد مىگويند يعنى اصل فتوّت و رادى را پذيرفته حمايت از ضعيف و دستگيرى مستمند ، يارى ناتوان ( از هر كيش و ملّتى ) در صدر مرام و مقصد آنان قرار گرفته است ، زيرا پايهء شرايع و حكمت بعث رسل در اين راز سترگ نهفته است كه آدميزاد از خوى بهيمى و ددى دور شده به مرتبهء انسانيت رسيد . خودستايى ، خودبينى ، خودخواهى ، خودپرستى ، مصدر شرور و آفات اين جهان است ، پس بر صوفى اجتناب از اين مراحل ، اوّل قدم سلوك است . اصل فناى از خويشتن كه در گفتهء بزرگان عرفا آمده است ، بدين معنى نيست كه شخص از حوائج ضرورى چشم پوشد بلكه بدين مقصد شريف است كه آدمى خود را محور زندگى ندانسته از خودى خود بيرون آمده و از هر عملى كه به ديگران زيان رساند ، پرهيز كند . در فصول سابق جمله‌هائى از مشايخ صوفيّه آورديم كه همه ناظر به اين معنى است . از صوفى بزرگى پرسيدند : تواضع چيست ؟ گفت : هنگامى كه از خانه بيرون آمدى ، ساير خلق را بهتر از خود بدانى . بايزيد چراغ خانه خود را به خانهء همسايهء گبرش برد تا كودكش كه از تاريكى گريه مىكرد آرام گيرد . همهء خرج سفر مكّهء خويش را در بين راه به مرد بينواى عيالوارى داد تا به بسطام برگشت . ابو سعيد با جمعى از اصحاب به كليسائى رفت و در آنجا به تلاوت قرآن پرداختند و حالتها رفت ، پس از بيرون آمدن ، يكى از شاگردان شيخ گفت : ترسايان چنان منقلب شده بودند كه اگر مىفرمودى زنّار برگرفتندى ؛ شيخ گفت : ما شان نبسته بوديم كه بگوئيم زنار برگيرند . بو تراب نخشبى به مريدان مىگفت هريك از شما مرقّع پوشد سؤال كرده است ،