تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 365

مساهمون:

ص٣٦٥
كسب كردن گنج را مانع كى است ؟ * پا مكش از كار ، آن خود در پى است تا نگردى تو ، گرفتار « اگر » * كه اگر اين كردمى يا آن دگر هين نگو فردا كه فرداها گذشت * تا به كلى نگذرد ايام كشت
« مولوى » به نظر على دشتى ، تصوّف ، چون هر مذهب و طريقهء ديگرى آغاز ساده‌اى داشته و به مرور زمان و رنگ پذيرفتن از افكار و آراء ديگران ، دگرگون و منبسط شده است و چون پيوستى مستقيم با روح عاطفى متصوّفان دارد ، دشوار مىنمايد كه آن را چون منظومه‌هاى فلسفى يا مقولات عقلى در تحت نظم و طبقه‌بندى خاصّى درآورد ، از همين روى شخصيتهاى گوناگون و متفاوت را دربرمىگيرد : هم مردمان تاريك‌انديش و كوته‌نظر در آن طبقه مىبينيم ، هم افراد روشن‌بين و آزادانديش ؛ هم اسيران عقايد تعبّدى ، هم مردمانى با مشرب فلسفى و انسانى ؛ هم عاميان كودن بازارى ، هم عالمان متشخّص و خوش‌قريحه . . . خلاصه هم سيماى نورانى و اميدبخش مولوى در ميان آنها هست و هم چهرهء تاريك و عبوس و ياس‌انگيز شيخ نجم الدّين دايه ؛ هم شريعتمدار موحّد و گشاده‌رويى چون شيخ ابو سعيد ابو الخير در ميان آنان هويدا مىشود و هم هيكل رعب‌انگيز زن‌باره و شكم‌خواره‌اى چون شيخ احمد جام ؛ هم فكر جوينده و پويندهء زاهد وارسته‌اى چون يحيى ابن ميرك سهروردى ( شيخ اشراق ) در ميان صوفيان هست و هم شطحيّات زننده و كرامات بىپايه و بنياد روزبهان و صوفى كوته‌فكر متعصّب و سختگيرى چون خواجه عبد اللّه انصارى . قطع نظر از اين اختلافات و تعدّد اصناف و جنبه‌هاى گوناگونى كه طبعا نمىتوان آنها را از يك طايفه و فرقه فرض كرد ، تصوّف بر دو اصل استوار است نظريهء وحدت وجود كه قابل بحث است و چون فرضيه‌هاى ديگر فرضيه‌يى بيش نيست ؛ و اصل سلوك كه بر پايهء ملكات فاضله گذاشته شده و به حال اجتماع و نظم زندگانى سودمند است و از اين جهت مىتوان اساس متين ، و روشن‌ترين منطقهء تصوّفش ناميد . سختگيرىهاى فقيهان و محدّثان قشرى ، كه شريعت را دكان كسب و مال و جاه ساخته ، هر نوع آزادانديشى و تمايل به مقولات عقلى را زندقه مىگفتند و استقلال