حق باشد ، عارف خوانند . . . عارفان و شاعران و متصوّفه ، گروهى از زاهدان رياكار و متظاهر را پيوسته نكوهش مىكردند و زهد خشك و ريائى را نوعى شيادى و فرومايگى مىشمردند ، بويژه كه زاهدان خشك ، اغلب به آزار و رنج و تكفير عارفان و متصوفان مىپرداخته و از راه عوامفريبى حقيقت را فداى اغراض پليد خويش مىساختند ؛ از اينرو ، در اشعار شاعران متصوّف بويژه حافظ شيرازى حملات سخت به زهّاد شده و زاهد و شيخ را كه با طريقت تصوّف مخالف بودند به قسمى نكوهش كردهاند . . . » « 1 » .
حملهء خانمانسوز مغول و ادامهء جنگهاى فئودالى در ايران به انحطاط روحى و اختلالات روانى مردم در ايران كمك كرد . جامعهء ايران كه از عهد سامانيان تا عهد خوارزمشاهيان كمابيش ، از استقلال فردى و آزادى فكرى و عملى برخوردار بود ، از اواخر عهد خوارزمشاهيان در نتيجهء سياست غلط اجتماعى و اقتصادى زمامداران ، حيات عقلى و فكريش رو به انحطاط نهاد و حمله وحشيانهء مغول و كشتارها و فجايع آنان شخصيّت جامعهء ايرانى را درهم شكست و افراد حسّاس و مآلانديش جامعه را به بيماريهاى روانى و انحرافات فكرى سوق داد و زمينه را براى منحطترين انديشههاى صوفيانه فراهم كرد .
نيكلسون با توجه به سابقهء تاريخى تصوّف مىگويد : « اغلب صوفيان ، هم معلّم بودهاند و هم از فدائيان با حرارت ، تعليمات آنان فضيلت و فلسفه بوده است و به هرحال به اصول اخلاقى ارتباط داشته كه با مناعت تمام تلقين مىشده و دستگيرى و طهارت قلب و ترك علايق و مطيع كردن نفس را كه از جمله اسباب سعادت ابدى است مىآموختند . در ميدان ادبيات ، سخنان موزونى به سبك مثنوى كه از اين دسته است حديقة الحقيقهء سنائى غزنوى و منطق الطّير عطّار نيشابورى شايسته يادآورى است ؛ نيز از اين جهت بايد آنها را يادآورى كرد كه جلال الدّين رومى صاحب كتاب مثنوى ، سنائى و عطّار را در مذهب تصوّف استادان خويش مىشناخته است . . . » « 2 » .
در تعاليم بسيارى از خداوندان تصوّف ، كار و كوشش و سعى و عمل و احتراز از
هامش
( 1 ) . مأخوذ از لغتنامهء دهخدا ، ص 77 .
( 2 ) . چنگ مثنوى ، از دكتر مبشّرى ، ص 34 .