جاى ديگر ، طريقت خود را ، با دستهاى كه در عشق ، گرمروتر و شوريدهتر از او بودهاند مىسنجد و مىگويد « روندگان اين راه دو قسمند ، سالكان و مجذوبان ، مجذوبان آنهااند كه ايشان را به كمند جذبه بربايند و به مقامات عرفان به تعجيل گذرانند ، و در غلبات شوق اطّلاع بر احوال راه و شناخت مقامات ندهند ، اينان شيخى را نشايند ، اما سالك اگرچه به كمند جذبه رود امّا به تأنّى رود و راه و چاه بشناسد و مقام شيخى و رهبرى را شايد » « 1 » .
موقعيت اجتماعى بعضى از درويشان بىنياز و وسيع الصدر
« شنيدم كه چون طغرلبك به همدان آمد ، از اولياء سه پير بودند : بابا طاهر ( مقصود بابا طاهر عريان همدانى است ) و بابا جعفر و شيخ حمشا - كوهكى است بر در همدان ، آن را خضر خوانند ، بر آنجا ايستاده بودند . نظر سلطان بريشان آمد ، كوكبهء لشكر بداشت و پياده شد و با وزير ابو نصر الكندرى پيش ايشان آمد و دستهاشان ببوسيد . بابا طاهر پارهء شيفتهگونه بودى . او را گفت : اى ترك با خلق خدا چه خواهى كرد ؟ سلطان گفت آنچه تو فرمايى . بابا گفت آن كن كه خداى مىفرمايد ، آيه :
إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسانِ
. سلطان بگريست و گفت چنين كنم . بابا دستش بستد و گفت از من پذيرفتى ؟ سلطان گفت آرى . بابا سر ابريقى شكسته كه سالها از آن وضو كرده بود در انگشت داشت ، بيرون كرد و در انگشت سلطان كرد و گفت مملكت عالم چنين در دست تو كردم ، بر عدل باش ، سلطان پيوسته آن در ميان تعويذها داشتى و چون مصافى پيش آمدى آن در انگشت كردى » « 2 » .
زاهد و عابد و عارف
« برخى ميان زاهد و عابد و عارف فرق گذاشتهاند ، چنان كه در ترجمهء اشارات آمده است : كسى كه معرض از متاع دنيا و خوشيهاى آن است ، زاهد خوانند و آنكس را كه مواظب باشد بر اقامت عبادت از نماز و روزه ، او را عابد گويند و كسى را كه فكر و انديشهء خود را صرف كرده باشد به قدس جبروت و همواره منتظر به شروق نور
هامش
( 1 ) . نجم رازى ، مرصاد العباد ، به اهتمام دكتر رياحى ، مقدّمهء مصحّح ، ص 34 .
( 2 ) . راحة الصدور راوندى ، به اهتمام عبّاس اقبال و مجتبى مينوى ، ص 98 به بعد .