علاء الدّين عطّار يكى از مشايخ طريقهء خواجگان مىفرمود كه وجوه مكاسب دهقانى و باغبانى ، اقرب است به حليّت ، درين زمان ، از تجارت . . . » ( رشحات عين الحيوه ، تصحيح على اصغر معينيان ، ص 152 ) .
و شيخ ابو سعيد آبريز به مريدان خود هميشه توصيه مىكرد ، كه « . . . مشغول به امر زراعت باشيد و آمدن ما را مانع آن شغل مسازيد . . . » ( ايضاء ص 378 ) ؛ و « خواجه عبيد اللّه احرار هميشه مىفرمودند كه ياران ما بايد كه يكى از دو امر اختيار كنند : يا آنكه چيزى از وجه حلال قبول نمايند و يا به زراعت مشغول شوند و در مجموع مشغوليها خود را نگاه دارند ، چنان كه طريقهء خانواده خواجگان است ، قدّس اللّه تعالى ارواحهم - يا خود را درافكنند و از شدن ، ناشدن انديشه نكنند - » ( ايضا ، ص 495 ) و همين خواجه احرار به مولانا اسماعيل فركتى از مشايخ سلسله مىفرمود :
« به جهت ما يحتاج اين جماعت به حسب ضرورت ، به امر زراعت و سرانجام آن ، مشغول مىبايست كردن تا جمعى توانند كه به فراغت مشغول باشند و خاطر ايشان به سبب ما يحتاج ضرورى متفرق نشود . . . » ( ايضا ص 69 ) و به قول شيخ محمود شبسترى :
كسى مرد تمام است از تمامى * كند با خواجگى ، كار غلامى « 1 »
فرق عرفان و درويشى با تنبلى و بىبندوبارى
على پاشا صالح ضمن بحث كوتاهى از عرفان مىگويد : « . . . گوهر درخشان ادبيات ما عواطف لطيف انسانى و عوالم بىشائبه و شريف عرفا نيست . . . آنچه نشاطآور ، روحپرور و كيميااثر است ترانهء عشق ، زمزمهء محبت ، نغمهء مروّت ، صفاى روح ، صلاى آزادگى و كف نفس ، جاذبهء همدلى و همدردى ، لواى جوانمردى و فتوّت ، نداى حقّ و حقيقت ، درس عبرت ، كيمياى سعادت و رستگارى است . . .
بساط زهدفروشى و افسونگرى ديگرست و بازار كوكنار و چرس و بنگ و افيون سوى ديگر ، قلندرمآبى ، ژندهپوشى ، دلقريايى ، دريوزگى ، بىبندوبارى ، بىخبرى ، بىهنرى ، بىاثرى يا ولگردى و هوسرانى و اخيرا هيپىگرى هم نمودارى از خوى ديگر ! » « 2 » . پس بكوشيم تا منشأ خدمت و اثرى در جامعه بشرى باشيم .
هامش
( 1 ) . باستاى پاريزى ، سنگ هفت قلم بر مزار خواجگان هفت چاه ، ص 583 .
( 2 ) . ادوارد براون ، تاريخ ادبى ايران ، ج 2 ، ترجمهء على پاشا صالح ، پيشگفتار مترجم ، ص 21 .