فرق تصوّف و تشيّع
تشيّع به طور كلّى يك گرايش مثبت و فعّال بود ، خواه بهصورت قيامهاى مسلحانهء زيديان ، كه به حقّ مىتوان برايشان عنوان « خوارج شيعه » را اطلاق كرد ، خواه بهصورت تبليغات نهائى اسماعيليان و يا دستكم آمادگى براى قيام از طرف اماميان ؛ ولى تصوّف مبتنى بود بر تسليم به ناتوانى و بيچارگى و روگردانيدن از ماديات و اعراض از جاهجويى و بلندپروازى و بزرگىطلبى ، و در حقيقت نهضتى بود كه انديشهها و آرمانهاى منفى را مورد توجّه قرار مىداد ، عصبيّت و تبار را به حساب نمىآورد و ملاك خود را به دورافكندن اينگونه چيزها نهاده بود ، به اميد آنكه عظمت معنوى و روحى را پايهء اعتبار و افتخار و عصبيّت قرار دهد و لذا صوفيان از علويان دورى مىجستند و نمىخواستند آنان را به جنبش خود بپيوندند ، بدينگونه دو مشرب جدا و بيگانه از هم به استقلال خود باقى ماندند - تا آنكه تشيّع به منظور استفاده از موقعيّت تصوّف ، براى دستيافتن به مقاصد خود ، به سوى آنان متمايل گرديد - يكى از صوفيان به نام ، در مرو ، به مريد علويش مىگفت : « تا از اين علويگرى خويش ، يعنى تجبّر و نفس خويش ، به كلّ بيرون نيايى ، از اين كار ( يعنى تصوّف ) بويى نيابى . . . » « 1 » .
« . . . مصنّفان اسماعيلى در سرآغاز رسائلشان خود را صوفى مىناميدند ، زيرا مردم به تصوّف اعتماد داشتند و نيز انجمن فرهنگى خود را « اخوان الصّفا » نام نهادند . . . با بررسى پيگير ، نشانههاى صوفيانه در تشيّع ، معلومات ساده و پراكندهيى به دست مىآيد كه نخست ، اندك است و هرچه با تاريخ به جلو مىآييم ، به موازات گرمى بازار تصوّف و از بين رفتن فشارهايى كه بر شيعه وارد مىشد ، عمق و وسعت بيشترى مىيابد ، ابن بابويه قمى از حلقههاى ذكر سخن گفته و به مفادّ حديثى كه آورده ، آن مجالس را همچون باغهاى بهشت شمرده است . . . و جوانمردى را به مصداق عبارت مشهور : لا سيف الّا ذو الفقار و لا فتى الّا علىّ ، به على ( ع ) منسوب داشته است . » « 2 »
هامش
( 1 ) . دكتر كامل مصطفى الشيبى ، تصوّف و تشيّع از آغاز تا سدهء دوازدهم ، ترجمهء عليرضا ذكاوتى قراگوزلو ، ص 66 .
( 2 ) . همان كتاب ، ص 68 به بعد .