چگونگى اجتماع عارفان
عارفان را لذّت و ذوق و سماع * خوشتر است از قدر و جاه ارتفاع
راحت روحست و اسباب فتوح * عاشقان را خاصه هنگام صبوح
مرغ جان را بشنود آواز خوش * سوى مركز مىكند پرواز خوش
. . . ذوق و شادى لايق هر شخص نيست * رقص كردن ، عارفان را نقص نيست
گوش بايد اوّل و آنگه سماع * بىجماعت نيست ممكن اجتماع
اشتر از آواز ، حالى خوش شود * جان او از عشق پر آتش شود
بلبل آيد در فغان وقت سحر * بر جمال گل چو اندازد نظر
هركسى را كز سماعش ذوق نيست * ذرّهاى در جان آنكس شوق نيست
. . . ابر مىغرّد به وقت نوبهار * تا ز صوت او به رقص آيد چنار
. . . تا نواى مرغ در گوش آورد * خويش را از ذوق بس هوش آورد
بيد مىجنبد ز باد اى نيكبخت * مىنشايد بود كمتر از درخت
كار عشق است آتشى افروختن * نالهء گردون بود از سوختن
هم شنيدستى كه روزى مصطفى * از سماع نغمهء اهل صفا
جنبش و حالت نمود و گشت شاد * تا رداى او ز دستش اوفتاد » « 1 »
تصوّف و تلاش
بسيارى از خداوندان تصوّف اهل كار و مرد سعى و عمل بودند : « خواجه
هامش
( 1 ) . فتوّتنامه ناصرى ، از قرن هفتم ، به اهتمام سعيد نفيسى ، نقل از فرهنگ ايرانزمين ، جلد دهم ، ص 276 .