تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 356

مساهمون:

ص٣٥٦

چگونگى اجتماع عارفان

عارفان را لذّت و ذوق و سماع * خوشتر است از قدر و جاه ارتفاع راحت روحست و اسباب فتوح * عاشقان را خاصه هنگام صبوح مرغ جان را بشنود آواز خوش * سوى مركز مىكند پرواز خوش . . . ذوق و شادى لايق هر شخص نيست * رقص كردن ، عارفان را نقص نيست گوش بايد اوّل و آنگه سماع * بىجماعت نيست ممكن اجتماع اشتر از آواز ، حالى خوش شود * جان او از عشق پر آتش شود بلبل آيد در فغان وقت سحر * بر جمال گل چو اندازد نظر هركسى را كز سماعش ذوق نيست * ذرّه‌اى در جان آنكس شوق نيست . . . ابر مىغرّد به وقت نوبهار * تا ز صوت او به رقص آيد چنار . . . تا نواى مرغ در گوش آورد * خويش را از ذوق بس هوش آورد بيد مىجنبد ز باد اى نيك‌بخت * مىنشايد بود كمتر از درخت كار عشق است آتشى افروختن * نالهء گردون بود از سوختن هم شنيدستى كه روزى مصطفى * از سماع نغمهء اهل صفا جنبش و حالت نمود و گشت شاد * تا رداى او ز دستش اوفتاد » « 1 »

تصوّف و تلاش

بسيارى از خداوندان تصوّف اهل كار و مرد سعى و عمل بودند : « خواجه
هامش
( 1 ) . فتوّت‌نامه ناصرى ، از قرن هفتم ، به اهتمام سعيد نفيسى ، نقل از فرهنگ ايران‌زمين ، جلد دهم ، ص 276 .
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 356 | مرتضى راوندى