سنّت و شخصيتهاى ممتازى چون قاضى صاعد و ابو محمّد جوينى پدر امام الحرمين را برانگيخت ، چنان كه شيعيان دوازدهامامى و علويان ، هنگام عبور شيخ از شوارع ، آشكارا او را لعن مىكردند . غير از ابو سعيد ، دستههاى ديگرى از صوفيان بودند ، كه رهبرى آنان ، با ابو القاسم قشيرى بود كه هم فقيه اشعرى بود و هم صوفى ؛ با اينكه اين مرد در آثار خود نشان داده بود كه تصوّف با اعتقادات اهل سنّت و جماعت مباينتى ندارد ، با اشعار عارفانه شيخ و روش و علاقه او به شنيدن موسيقى به هنگام ذكر ، يا مجلس سماع ، و به جايز بودن رقص در القاء جذبه ، با نظر ترديد مىنگريست .
- بنابر اسرار التوحيد جريانهاى مخالف با شيخ ، زمانى شدّت گرفت ، كه قاضى صاعد و ابو بكر محمّد كرّامى ادعانامهيى عليه خلافكاريهاى شيخ تنظيم كردند و به دربار غزنه فرستادند و در آن به زندگى شيخ و علاقهء او به شنيدن موسيقى و رقص و سماع و توجه عوام الناس به او و احتمال فتنهاى عام در شهر نيشابور سخن رفته بود . با اينكه پاسخ سلطان ، دست ائمّهء شافعى و حنفى را در اعمال حداكثر مجازات بازگذاشته بود ، ظاهرا ديدارهاى رهبران مذهبى نيشابور و گفتگوهاى شيخ ابو سعيد با امثال قشيرى ، جوينى ، صابونى و ديگران سبب نوعى مصالحه و سازش بين آنان گرديد و با اينكه محمود به طور جدّى از مذهب سنّت حمايت مىكرد همين كه يكى از مريدان شيخ ، پس از مرگ شيخ ابو سعيد ، از دربار محمود وجهى خواست ، بىدرنگ پرداخت شد و وام خانقاه ادا گرديد .
به طورى كه از تاريخ ابو الفضل بيهقى برمىآيد سلطان مسعود كه مردى بىتدبير بود ، بر خلاف پدر بىايمان ولى سياستمدار خود تظاهر به دوستى اين گروه نمىكرد .
سلطان مسعود ، صوفيان را « سوهان سبلت » مىخواند و به قول بيهقى : « او در هركجا متصوّفى ديدى يا سوهان سبلتى دام زرق نهاده ، يا پلاسى پوشيده دل سياهتر از پلاس ، بخنديدى » ، آنچه مسلم است ، بعضى از رهبران مذهبى با انتصاب به مشاغل قضا و خطابه ، مزدبگير دستگاه حاكم بودند ، در حالى كه پيشوايان تصوّف ، زير سلطهء مستقيم حكومت نبودند و چون با طبقات مختلف ، به خصوص بازرگانان و دكانداران رابطهء مستمّر داشتند ، حكومت مركزى به آنان با چشم سوءظّن مىنگريست و از نفوذ معنوى آنان بيمناك بود ، ناگفته نماند كه پدر ابو سعيد در ميهنه ، عطار و پيشهور بود . . . » « 1 » .
هامش
( 1 ) . كليفورد ادموند باسورث ، تاريخ غزنويان ، ترجمه حسن انوشه ، ص 192 به بعد .