صوفيانى كه در تنعّم و بىنيازى مىزيستند
نفوذ معنوى صوفيان
تصوف در آغاز قرن پنجم هجرى ( حدود 1024 ميلادى ) يعنى در مرحله پيش از تشكيل و طريقه ، با رياضت و خويشتندارى همراه نبود ، بطورى كه از كتاب « اسرار التوحيد فى مقامات شيخ ابو سعيد » برمىآيد ، ابو سعيد و بسيارى از مشايخ بزرگ در زير سايهء پربركت مريدان ، با تنعّم و جاه و جلال زندگى مىكردند ؛ چنان كه شيخ ابو سعيد با سعهء صدر و كراماتى كه از خود نشان مىداد ، توجّه قشر وسيعى از مردم ادارى و اعيان شهرى و بازرگانان و پيشهوران را به سوى خود جلب كرده بود و همين موقعيت ممتاز اجتماعى ، طبقه حاكم را از ظهور فتنهيى احتمالى نگران ساخته بود . با اينكه شيخ ممرّ درآمدى جز هداياى مريدان خود نداشت ، در ضيافتها روشى مسرفانه پيش گرفته بود ، به همين علّت هنگاميكه قاضى خرقان به ملاقات شيخ رفت ، بر خلاف انتظار « . . . شيخ را ديد در چهار بالش چون سلطانى ، و درويشى پاى شيخ را در كنار گرفته مغمزّى ( مشتمالى ) مىكرد ، قاضى در دل گفت كى ، اينجا فقر كجاست و و اين مرد با چندين تنعّم نيز از فقرا چون تواند بود ؟
اين پادشاهى است نه صوفيى و درويشى ! »
هجويرى نيز مىنويسد : ابو سعيد ، هرگز لاف فضيلت فقر بر نعمت نمىزد . . .
هنگامى كه شيخ سواره از شهر بيرون مىرفت بر الاغ نمىنشست ، بلكه بر اسب سوار مىشد و خادمى ركابدارى او مىكرد و هنگام گذر از خيابانهاى شهر ، باشكوهى تمام ، مردم او را بر دوش مىبردند ، مريدان او از طبقات و قشرهاى مختلف اجتماعى به فراخور امكانات به شيخ يارى مىكردند ، و در التزام ركاب او بودند ، محبوبيّت شيخ ، سؤظنّ علما و اعيان شهر و پيشوايان مكاتب فقهى مذهب