تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 30

مساهمون:

ص٣٠
او اين بود كه مىگفت : « چون مقاربت ، توليد نسل مىكند پدر است كه آفرينندهء فرزند است و اين كه مىگويند خداى آفريدگار است يك معناى مجازى است نه حقيقى . . . » هشام پس از دستگيرى جعد ، وى را نزد خالد قسرى - استاندار عراق - فرستاد ، « چون روز عيد قربان دررسيد ، خالد قسرى ، جعد را در حالىكه با زنجير بسته بود حاضر كرد . و پس از نماز عيد در آخر خطبهء خود گفت : اى مسلمانان ، اكنون برويد و قربانى كنيد و خداى راست كه از شما قبول كند و من امروز برآنم كه جعد بن درهم را ( به جاى گوسفند ) قربانى كنم ، زيرا كه اين بد دين گفته است نه موسى با خدا سخن گفت و نه خداى ، ابراهيم را به دوستى برگزيد ، يعنى بر ضد قرآن گفته است . اين بگفت و از منبر به زير آمد و جعد درهم را ذبح كردند . . . » « 1 » . در دورهء بنى اميّه نسبت به اقليّت مذهبى نيز ستمكارى مىكردند ؛ اسامة بن زيد تنوخى در مصر بر مسيحيان بيداد فراوان روا داشت ؛ « دارائى آنان را گرفت ، ناچار در روزگار او ، مردم به ديرها پناه آوردند . اسامة كه اين را ديد از كم و كاست باج و خراج هراسيده دستور داد از ديرها و راهب‌ها شمارش كنند و دست هر راهبى را با حلقهء آهن داغ كنند و روى آن حلقه ، نام راهب و نام دير و تاريخ آن را بنگارند و هر راهبى كه داغى نداشت ، دستش را ببرند و نيز مسيحيان را ملزم نمود كه قبض رسيد ماليات در دست داشته و به مأمورين نشان بدهند و اگر قبض در دست نداشتند ، به دستور اسامه ، ده دينار از آن جريمه مىگرفتند ، سپس ديرها و راهب‌ها را به دقت بازرسى مىكردند و هر راهبى كه حلقه در دست نداشت ، فورى توقيف مىشد ؛ بعضى از آنان را سر بريدند و بعضى ديگر را زير چوب هلاك كردند . . . » « 2 » . به عقيدهء پروفسور لوى ، « بهترين دليلى كه مىرساند ايرانيان با وجود سخت‌گيرى زياد ، در محيط تسلط مسلمانان به عقايد آباء و اجداد خود باقى مانده بودند ، محاكمه افشين سردار بزرگ و معروف ايران است كه متّهم به بدعت و لامذهبى شده بود . . . » علاوه بر اين قيام بابك خرّم‌دين ، سنباد گبر ، مقنع و ديگران به خوبى نشان مىدهد كه قرن‌ها پس از پيروزى مسلمانان در بين طبقات مختلف جامعهء ايرانى عدّه‌يى در حال ارتداد و لا مذهبى يا با عقايد ديرين خود به سر
هامش
( 1 ) . طبرى ، دورهء 2 ، ص 940 ، به نقل از حاشيهء كتاب تاج ، ص 139 . ( 2 ) . جرجى زيدان ، ج 2 ، ص 25 .
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 30 | مرتضى راوندى