تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 346

مساهمون:

ص٣٤٦
يكديگر استفاده مىكرده‌اند « زيرا فرفوريوس نويسندهء شرح احوال فلوطين گويد : فلوطين مخصوصا بدان قصد به ايران رفت كه روشهاى فلسفى را كه در آنجا تعليم مىدادند مورد مطالعه قرار دهد . » علاوه بر اين ، پناه آوردن 7 تن از حكماى افلاتونى جديد به سبب تعقيب ژوستينين به دربار ايران ، خود نمودارى از وجود مناسبات فرهنگى بين شرق و غرب در نيمهء اول قرن ششم ميلادى است ، ولى چنان كه براون متذكر شده « . . . صوفى را اصولا مشرب و مسلك چنانست كه از هر گوشه‌اى كه وى را پسند آيد توشه‌اى گزيند و از هر خرمنى خوشه‌اى برگيرد و در اخلاق و دين به آزادى از قيود و حدود گرايد و نسبت به‌صورت ظاهر عبادات و شرايع سهل‌انگار و بىبندوبار باشد - از كلمات قصار صوفيّه كه مورد علاقه و توجه آنان است اين جمله است : الطّرق الى اللّه بعدد نفوس الخلائق ، راه‌هاى به طرف خدا به شمارهء نفوس مردم است و حديث اطلبوا العلم و لو بالصّين هميشه ورد زبان اهل تصوف است . « 1 » » ايوانف محقّق شوروى ضمن بحث درباره تصوف مىنويسد « انگلس » در اثر خود بنام جنگ دهقانى در آلمان به وصف فرقه‌هاى رهبانى مىپردازد و مىگويد كه گاهى اين جمعيت‌هاى صوفىمآب در باطن با رژيم فئوداليته مبارزه مىكردند . اين جملهء انگلس را مىتوان درباره تصوف قرون وسطا در آسيا تعميم داد ؛ در اوايل امر ، اهل تصوف غالبا در رأس نهضتهاى پيشه‌وران و صنعتگران ، عليه فئودالها قرار مىگرفتند ، ولى پس از چندى صوفيگرى و درويش‌مآبى به‌صورت اسلحه‌يى براى تحميق توده‌هاى مظلوم درآمد ، صوفيگرى چنان جريان ايدئولوژيك وسيعى بود ، كه در تحت لواى آن ممكن بود هر نظريه‌يى را تبليغ كرد ، به همين مناسبت عده‌يى از شعرا خود را صوفى مىخواندند تا در پناه آن بتوانند كليهء عقايد آزاديخواهانه و نظريات باطنى خود را اظهار كنند ؛ اثر اين افكار در آثار جلال الدين بلخى و معاصر او سعدى شيرازى بطور محسوسى به چشم مىخورد غفوراف مىنويسد : « تصوف ( صوفيگرى ) از كلمه صوف كه به معنى لباس پشمين است مشتقّ شده است ، پيروان تصوف اين لباس ناراحت را بر تن مىكردند و با تحمّل مشقّات گوناگون به سير و
هامش
( 1 ) . مأخوذ از تاريخ ادبيات ايران ، نوشتهء ادوارد براون ( به اختصار ) .
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 346 | مرتضى راوندى