و به كودكان دبستانى آموخته مىشود - آيا نه اينست كه در همين روزگار درخشان ! مردم بعضى از كشورهاى به ظاهر آزاد و مستقل ، آزادى مذهب و عقيده و بيان و قلم ندارند ! و اگر كلمهيى بر خلاف ميل فرمانروايان خويش ادا كنند ، به تهمتى جايشان گوشهء زندان و يا نهانگاه گورستان است ؟ ؟ !
در چنين كشورهائى كه قدرت و امتيازات در دست يك طبقهء معينى است و ديگران در امور مملكت دخالتى ندارند و رأى و تدبير و سخنشان به چيزى گرفته نمىشود و شرف و تقوى ، لگدكوب شهوت و مال است ، تكليف طبقهء با شرف و مردم صاحبدل حساس فهميده چيست ؟ چيست جز اينكه دامن از آلايش محيط فراهم گيرند و با ياران يكدل پاكنهاد گوشهيى بگزينند و خدمت و محبت بلاشرط را شعار خود قرار دهند ؟
صوفيّه نيز در ايران چنين كردهاند ، آنها با اين مصيبت و مصيبتهاى ديگرى در طول چند قرن دست بگريبان بودهاند . . . » « 1 » .
پطروشفسكى ضمن بحث در تاريخ سربداران در مورد تصوّف مىنويسد :
« چنان كه مىدانيم تصوّف مسلكى كاملا يكدست و واحد نبود و جريانهاى گوناگون تصوّف و عرفان اسلامى « باطنيت » چه آنهائى كه تابع مذهب رسمى بودند و چه آنهائى كه مخالف آن بودند ، با آن پيوستگى داشتند ، و وجه مشترك عقايدشان اين بود كه هر فردى مىتواند از طريق تزكيّهء نفس و رهائى از هوسهاى جسمانى و ترك علايق دنيوى و پرهيزكارى و سير و سلوك ، بلاواسطه به حقيقت تمام ، و اصل شود و شخصا با خداوند تماس يابد و در مرحلهء عالى « حقيقت » و راه و طريق تصوف حتّى كاملا به خداوند متصل گردد ، شرط لازم اين پيوستگى اين بود كه شخص به اختيار از دنيا و « من » خويش دست بكشد و خود را « فنا » سازد و خويش را در ذات حقّ مستحيل كند . . . نفوذ تصوّف در خراسان و سراسر ايران در فاصلهء بين قرن يازدهم و چهاردهم ميلادى استوار گشت ، ويرانى وحشتانگيز كشور بعد از هجوم سلجوقيان و اقوام غز و مغول و فشار و سنگينى ظلم و بيداد فاتحان صحرانشين سبب شد كه نظر بدبينانه تصّوف به زندگى و تبليغ چشمپوشى از علايق دنيوى و
هامش
( 1 ) . دكتر رجائى استاد سابق دانشگاه ، فرهنگ اشعار حافظ ( مقدّمه ) .