عرفان و اصول تصوّف معرّفى كنند :
« مىگويند پيغمبر زيادتر از چند بز و شتر شيرده كه غذاى خانوادهء او را مىداد ، و خانه و اثاثهء محدود و يك دست لباس و يك مركوب هيچ نداشته است و مىگفته است كه من فقيرم و به فقر فخر مىكنم . »
رفقاى نزديك پيغمبر يعنى « اصحاب صفّه » كه پاكترين و باايمانترين ياران او بودند ، جملگى فقير بودند : على داماد پيغمبر و ابو بكر و عمر دوستان او ، تا پايان عمر ، زندگى سادهيى داشتند و غذاى آنها از نان و پياز ، و نان و سركه ، و نان خشك و نمك تجاوز نمىكرد .
با اينحال نمىتوان پيشوايان اسلام را با آن مبارزات شجاعانه و با آن اهداف نوعدوستانه پيرو مكتب تصوّف شمرد ، اگر آنان به حدّاقّل وسايل زندگى مىساختند براى اين بود كه جامعهء عرب از آنها پيروى كنند و آلودهء تجملّات و مزخرفات زندگى نشوند ، و روح مبارزه و جنگجويى و كشورگشايى را از دست ندهند ، تا از اين راه بتوانند آئين اسلام را هرچه بيشتر گسترش دهند .
تصوف از قرن سوم در بغداد قوت گرفت و از آنجا به ممالك اسلامى راه يافت و از قرن پنجم وارد ادبيّات فارسى گرديد ، معروفترين صوفيان ، ايرانى بودند و به عقيدهء بعضى از پژوهندگان موجد و مخترع آئين تصوّف ايرانيان بودند ؛ پس از آنكه تصوّف در ادبيّات فارسى رسوخ كرد عدهيى از ادباى ايران نظير سنائى به استعمال لغات و اصطلاحات اهل تصوّف مبادرت كردند ؛ اينك بعضى از آن اصطلاحات باختصار ذكر مىشود :
« صومعه : اطاق مخصوصى كه زاهد يا صوفى در آن بسر مىبرد و آن را زاويه مىگويند .
خرابات : جائى كه صاحبان آن گبر يا ترسا بودند و در آنجا محرمانه شراب مىخوردند ، و موسيقى مىنواختند و مردم رند و لاابالى ، آنجاها عيش مىكردند ، ولى در اصطلاح صوفيان ، خانقاه و مجلس شيخ را خرابات مىگويند و خراباتى ، كنايه از اهل خرابات و به اصطلاح صوفى را گويند .
قلّاش : از اصطلاحات سنائى است و بعد صوفيان ، به قلندرها و سالكان پرشور ، قلّاش مىگفتند .
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 349
مساهمون: مرتضى راوندى
ص٣٤٩