اختيار فقر و غيره رايج شود . . . آكادميسين آ . ا . كريمسكى چنين مىگويد « ويژگى بارز تاريخ تصّوف اين است كه تمام طرايق عمده صوفيگرى درست ، در بحبوحهء خونريزيهائى پديد آمد كه خاصّ جنگهاى داخلى دوران انقراض امپراتورى سلجوقيان و عهد پريشانى و درماندگى مردم در زير سلطهء مغولان بود ؛ ولى در عين حال اين طرايق تصوف روزبروز به سوى انحطاط و فساد رفتند و بهصورت معجزهنمائيهاى عاميانه درآمدند و به پرستش عدهء كثيرى اقطاب و شيوخ زنده و مرده كه به « درك حق » نايل آمده بودند پرداختند و به زيارت مراقد و آثار ايشان سرگرم شدند ، شعبههاى درويشى و تصوف و خانقاهها مركز پرستش شيوخ و اوهام و خرافات گوناگون گشت . . . گاه آنان از شيخان ، معجزه مىخواستند و مايل بودند كه شيوخ صوفيّه در امور زندگى ياريشان كنند . . . اميران و ملوك و شهريها پول و كالا و جواهر و غلات و اراضى ، وقف بر خانقاهها كردند . . . و فرمانهاى معافيّت از خراج بنام آنها صادر شد . . . اگر بگوئيم كه تمام طرايق تصوف در ايران آنزمان ، روحيّهء تمام مردم را منعكس نمودهاند دورنماى تاريخى را دگرگون جلوه مىدهيم و تحريف كردهايم ؛ برعكس اكثر طرايق ياد شده با تبليغ ترك علايق دنيوى و چشمپوشى از دار فانى و اين ويرانسراى تباهى ، و امتناع از هر كوشش و فعاليت اجتماعى ، قدرت قشرهاى بالاى ملوك الطوايف را استوار ساختهاند . . . بىسبب نبود كه عدهيى از سران فئودال حامى جدّى طرايق درويشى ياد شده گشتند .
با اينحال روحيهء مخالفتآميز عامّهء مردم و صداى اعتراض ايشان عليه يوغ تحمل ناكردنى دولت ايلخانان در تعليمات بعضى ( نه همه ) از شعب تصوف منعكس شد . . . برخى از نويسندگان از شكل ظاهر و قالب تصوف براى بيان افكار غير روحانى و اين جهانى كه بالكل عارى از جنبهء باطنى و حتّى گاهى فرسنگها از مبادى اسلام دور بوده است ، به صورت استتارگونهاى استفاده مىكردند تا از تعقيب و آزار روحانيون و مأموران دولتهاى فئودال در امان باشند ، بسيارى از شاعران و پيروان مسالك مخالف و مبلغان فكرهاى بشردوستانه و عقايد اجتماعى كه دشمن سازمان موجود بودند و گاهى نيز مؤلفانى كه طريق الحاد مىپيمودند به اين وسيله متوسل مىگشتند - رشيد الدين فضل اللّه مورّخ مشهور ضمن صحبت از خروجى كه با نام شاهزاده آلافرنگ در ( سال 1303 ميلادى 807 هجرى ) روى داد ، مىگويد كه
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 344
مساهمون: مرتضى راوندى
ص٣٤٤