رابطهء غزّالى با اهل تصوّف
غزّالى در پايان عمر ، به عالم تصوّف روى آورد . وى در شمار كسانى بود كه « وجد و سماع و جامه خرقه كردن و كفزدن و شنيدن آوازهاى طربانگيز را جايز و مباح مىدانست و مىگفت نصّ و قياسى بر حرمت اين امور نداريم و چه بسا كه سماع و سرود ، عشق الهى را در سر مىانگيزد ؛ مخالفانش بر سر اين حرف جامه درانيها كردند . ابن قيّم مىگويد : شگفتا غزّالى از فقه و دين خارج شده و به هذيان افتاده است .
غزّالى گاه سخنان بايزيد و حلّاج را تأويل مىكرد ؛ مخالفانش مىگفتند اگر سخنان حلّاج و بايزيد دليل كفر نباشد ، پس كافر كيست . » ( نگاه كنيد به غزالىنامهء همائى ) .
اكنون ببينيم شرع يا شريعت چيست و چه اختلافى با طريقت دارد ؟
شرع يا شريعت
شرع يا شريعت راهى است كه خداوند بر بندگان خود از احكام و اعتقادات نهاده است چنان كه در قرآن كريم ( جاثيه ، 17 ) آمده است :
« ثُمَّ جَعَلْناكَ عَلى شَرِيعَةٍ مِنَ الْأَمْرِ »
يعنى : پس تو را بر راه و روشى كه از امر ماست قرار داديم ؛ و به اين معنى شريعت با كلمهء دين مرادف است ، و مىتوان آن را به هريك از پيغمبران صاحب دين نسبت داد ، مثلا بجاى دين موسى مىتوان گفت : « شريعت موسى » و يا شريعت يهود . بنابراين تعريف ، شريعت ، هم شامل اعتقادات است مثل اصول دين و هم شامل احكام اعتقادى ؛ و اصول دين را مىتوان احكام شرعى گفت ؛ نه از اين جهت كه دانستن آن موقوف بر شريعت است ، بلكه از اين جهت كه اين احكام با راه و شريعت الهى موافق است . امّا احكام شرعى در صورت اطلاق ، به احكام فقهى فرعى برمىگردد .
. . . گاهى شريعت در برابر عقل ، و شرعى در برابر عقلى مىآيد و در اينصورت مقصود از حكم شرعى حكمى است كه عقل را مستقيما در اثبات و نفى آن دخلى نباشد و فقط چون شارع تصديق كرده است آن احكام را بالتبع تصديق مىكند مثل عدد ركعات نماز كه عقل مستقيما نمىتواند در آن حكمى كند ، بر خلاف احكام