تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 338

مساهمون:

ص٣٣٨
مرقع ، زاويه ، وجد ، حال ، قبض ، بسط و غيره آشنا مىشود .

اصول تصوف

محمود شبسترى در مثنوى گلشن راز به سؤالات امير حسينى راجع به اصول تصوف پاسخ مىدهد ؛ اينك سؤالات :
1 نخست از فكر خويشم در تحيّر * چه‌چيز است آنكه گويندش تفكّر 2 كدامين فكر ، ما را شرط راه است ؟ * چرا گه طاعت و گاهى گناه است ؟ 3 كه باشم من ؟ مرا از من خبر كن * چه معنى دارد ( اندر خود سفر كن ) ؟ 4 مسافر چون بود ، رهرو كدام است ؟ * كرا گويم كه او مرد تمام است ؟ 5 كه شد بر سرّ وحدت واقف آخر * شناسائى چه آمد عارف آخر ؟ 6 اگر معروف و عارف ذات پاك است * چه سودا در سر اين مشت خاك است ؟ 7 كدامين نقطه را نطق است ( انا الحق ) * چه گوئى هرزه بود آن قول مطلق ؟ 8 چرا مخلوق را گويند و اصل ؟ * سلوك و سير او چون گشت حاصل ؟ 9 وصال ممكن و واجب بهم چيست ؟ * حديث قُرب و بُعد و بيش و كم چيست ؟ 10 چه بحر است آنكه نطقش ساحل آمد ؟ * ز قعر او چه گوهر حاصل آمد ؟ 11 چه جزو است آنكه از كلّ فزون است ؟ * طريق جستن آن جزو ، چون است ؟ 12 قديم و محدث از هم چون جدا شد * كه اين « عالم » شد ، آن ديگر « خدا » شد ؟ 13 چه خواهد مردِ معنى زان عبارت * كه دارد سوى چشم و لب اشارت ؟ 14 شراب و شمع و شاهد را چه معنى است ؟ * خراباتى شدن آخر چه دعوى است ؟ 15 بت و زنّار و ترسائى در اين كوى * همه كفر است اگر نه چيست ؟ برگوى
« . . . از نظر علمى و روحانى ، تصوّف از مرتبهء زهد و تقشّف آغاز و به عقيدهء حلول و اتّحاد و وحدت موجود ، در بعضى از طوايف صوفيه ختم شده است . به اين ترتيب كه ابتدا زهد و عبادت بود و سپس به‌صورت رياضت و آداب و سنن مخصوص درآمد ، در اين مرحله قواعد فلسفه علمى داخل تصوّف شد و از اين مرتبه بالاتر رفت و شكل عرفان به خود گرفت و معرفة اللّه اساس تصوّف گرديد و سپس با فلسفهء ايران و هند و مسلك رواقى و اشراقى يونان درآميخت و به‌صورت علمى خاص بيرون آمد و كم‌كم دنبالهء عقايد به وحدت وجود رسيد و بعضى قدم