دستگاه فرمانروائى همدست و هماهنگ شدند و اندكاندك آنها را از ميان برداشتند و پس از تعديلى كه به كوشش طحاوى در مصر و ماتريدى در سمرقند و ابو الحسن اشعرى در بصره در مذهب ظاهريان جبرى نگاهبان فرمانروايان تازى شده بود و مسلك اشعرى نزديك به عقل آشكار گرديد ، آنها براى گريز از خردهگيريهاى معتزليان و فيلسوفان به تصوّف و عرفان كه چندان هم از آنها راضى نبودند پناه بردهاند ؛ چه تصوّف با حفظ اصل نسبيّت با آنها موافقت مىكرده و خود هم دستگاهى سياسى نداشت كه با دو دستگاه خلافت بغداد و سلطنت ترك مخالفت و دشمنى ورزد ولى اسماعيليان كه در اصل تعليم با صوفى و اشعرى و در دو اصل تمثيل و تأويل با صوفى و عارف شريك بودهاند ، دستگاهى در برابر خلافت بغداد چيدند و امامانى داشتند ، اين بود كه عباسيان و تركان تا توانستند با خامه و شمشير با آنها جنگيدند و كار آنها را به تكفير و نفى نسب هم كشانده بودند و تصوّف و عرفان همچون به ظاهر به دستگاه اشعرى متكّى بوده است ، براى آنها دشمنى به شمار آمد ، گذشته از اينكه صوفى ، معلّم را منحصر در طبقه خاصى نمىداند ولى معلّم اسماعيلى بايد فاطمى يا صباحى باشد . . . » « 1 » .
علل شيوع تصوّف
به نظر بروكلمان يكى از علل شيوع تصوّف « اختلافات مذهبى بود كه پيوسته از طرف روحانيان تشديد مىشد ، و بر اختلافات سياسى و دستهبندى امرا و بزرگان افزوده مىگرديد . در قسمت مذهب اختلاف منحصر به شيعه و سنى نبود ، بلكه سنى نيز مانند حنبلىهاى متعصّب با ديگران دائما در منازعه بودند . مردم زيرك و سليم براى فرار از اين گونه مجادلات طريقهء سير و سلوك را پيش گرفتند ، و خود را ما فوق تعصّبات مذهبى و سياسى قرار دادند - توجه و تمايل به اين طريقه حتّى از زمان بنى اميه آغاز شده بود و افرادى مانند حسن البصرى كه در 728 ميلادى در كوفه درگذشت و جابر بن حيّان الكيميائى شيعه و ابو العتاهيّهء شاعر به اين مسلك درآمده بودند ، از موقعى كه پايتخت امپراتورى اسلام به بغداد انتقال يافت ، عرفا با
هامش
( 1 ) . تقى دانشپژوه ، راهنماى كتاب ، سال سوم ، شمارهء دوم ، احوال و آثار عين القضاة .