تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 332

مساهمون:

ص٣٣٢
تا كى دارم عشق ، نهان در دل خويش * مقصود رهم توئى نه اينست و نه كيش
طالب بايد كه خدا را در آسمان و زمين و در دنيا و در آخرت و در بهشت و در دوزخ بجويد كه راه طالب خود اندرون اوست زيرا كه هيچ راهى به خدا بهتر از راه دل ، رونده نيست : القلب بيت اللّه ، و اين بيت همين معنى دارد .
اى آنكه هميشه در جهان مىپوئى * اين سعى تو را چه سود دارد گوئى چيزى كه تو جويان نشان اوئى * با تست همى ، تو جاى ديگر جوئى
دريغا هفتاد و دو مذهب ، كه اصحاب بحث با يكديگر خصومت مىكنند و از ملّت ، هريكى خود را ضدّ مىدانند و يكديگر را مىكشند اگر همه جمع آمدندى و اين كلمات از اين بيچاره بشنيدى ايشان را مصوّر شدى كه همه يك دين و يك ملّتند ، تشبيه ، خلق را از حقيقت خود دور كرده است . . . » . به نظر او حكمت ايجاب مىكند كه سپيدى با سياهى ، خوب با بد و ابليس با محمّد ( ص ) در عالم وجود تظاهر كند ، وى خدا را منشاء نيكىها و بديها مىانگاشت و آشكارا مىگفت : « گيرم كه خلق را ضال ، ابليس كند ، ابليس را كه آفريد ؟ . . . گناه همه خود او راست ، كس را چه گناه باشد .
همه رنج من از بلغاريانست * كه مادامم همى بايد كشيدن گُنه بلغاريان را نيز هم نيست * بگويم گر تو بتوانى شنيدن خدايا اين بلا و فتنه از تست * و لكن كس نميآرد چخيدن « 1 »
در اغلب نامه‌هاى عين القضاة ، چخيدن در مصرع آخر به معنى دم‌زدن و اعتراض كردن است ، به مردم سفارش شده است كه هرگز ظلم نكنند بلكه همواره احسان و نيكوكارى را پيشه خود سازند . « اى عزيز چندانكه توانى ظلم مكن و با ظالمان يكى مباشد الا لعنته اللّه على الظّالمين فراموش مكن و تا توانى راحتى ميرسان به درويشى و مال و جاه ، و قلم خود را در راه عاجزان مصروف دار و هيچ انديشه مدار و اين راهى عظيم است كه تو را وانمودم . . . يقين دان كه چون تو شرّ خود را از خود و ديگران واداشتى شر هيچ كس به تو نرسد . . . چون شر تو از تو برخيزد ، همه عالم را دوست خود بينى . . . » « 2 » .
هامش
( 1 ) . قوس زندگى حلاج ، ص 93 . ( 2 ) . همان كتاب ، ص 154 .