تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 329

مساهمون:

ص٣٢٩
« امير المؤمنين » است ضعفهاى اخلاقى او از چشم هيچ فرد آگاهى پنهان نيست . از اين‌رو واكنشها دو گونه است يا به صورت قيام ، چون شورش زنگيان و علويان طبرستان و سركشى يعقوب ليث يا به شيوهء سياووشى چون در نهضت منصور حلّاج . كسى چون حلاج وقتى مىبيند كه تا اين حدّ دين ، از راه خود بدور افتاده و همهء جدّها به مسخره و هزل گرفته شده‌اند ، عجبى نيست كه قلم بطلان بر جميع ضوابط دنياداران بكشد . و هنگامى كه در خود اسلام فرقه‌هاى متعدّد پديد مىآيد و به روى همديگر شمشير مىكشند و هر دسته ابا ندارد كه ديگرى را خارج از دين بشناسد ، منصور ، جز اين راهى نمىبيند كه پا بر سر همهء اين تفرقه‌ها بگذارد و كل مردم جهان را برادر و عضو يك خانواده بخواند . نهضت حلاج مانند سياووش ، مانند مسيح و سقراط جنبهء سياسى داشته ، اعتراضى بوده است به كانونهاى قدرت زمان كه در دين و دولت سنگر گرفته بودند و از اين روست كه مىبينيم گروهى از مخالفان دستگاه خلافت ، با آن همراه شده بودند . هر شهيدى وضعش منطبق با نياز قومى است كه او از آن برخاسته ، به دو صورت : يكى آنكه نحوهء شهادت او با مقتضيات ايجاب‌كننده وفق مىيابد يعنى او خود را آنگونه شهيد مىكند ، كه وجدان آگاه يا ناآگاه زمان مىخواهد ؛ ديگر آنكه تخيّل مردم بعدها به سرگذشت وى رنگ دلخواه خود مىبخشد و او را به صورتى كه مىپسندد درمىآورد . شهادت سقراط جوابگوى نياز مردم براى صيانت واقعيّت علمى و عقلى و فكر پوينده و جوان است در برابر خرافه‌ها و كژفكريهاى رسوب شدهء زمان . . . شهادت حلّاج ، محكوميّت مسخ‌شدگى دين را اعلام مىكند . شهيد ، همواره از ميان ستم و جهل سر برمىآورد ، تا نيروى ضدّ بدى را توجيه و تجهيز كند . . . . امر شهادت در عرفان ايران . . . به جسم محدود نيست ، به نفس تسّرى پيدا مىكند و آن شهادتى است كه در روح حادث مىگردد . به صورت كشتن نفس و منى خود ، به منظور رسيدن به زندگى علوىيى كه مقصدگاه عارف است ، بايد « خود » از ميان برخيزد ، تنها حجاب ، اين « خود » است وقتى « خود » رفت همهء درها گشوده مىشود . بشر به انسان پهناور و قادر تبديل مىگردد كه ديگر بين او و كلّ كائنات حائلى نيست ، ديگر چيزى براى خود نمىجويد زيرا همه‌چيز خود اوست ، چيزى