نهتنها در انديشه ، بلكه در شيوهء زندگى و مرگ نيز راه او را پيمودند و هر دو در جوانى جان خود را بر سر شور و عشق خويش نهادند و از طريق اين كسان و امثال آنهاست كه خونى كه از تن حلّاج جارى گرديده در سراسر رگهاى فكر ايرانى روان شده است به قول ماسينيون « زندگى پس از مرگ او . . . از نامورى اسكندر و قيصر در نظر غريبان برتر و برجستهتر است . . . » « 1 » .
چنان كه اشاره شد يكى از دلباختگان عالم تصوّف عين القضاة همدانى است كه او نيز مانند منصور حلّاج شهيد راه آزادى فكر گرديد ، اينك شمّهيى از افكار و آثار او :
عين القضاة مردى آزادانديش بود
« عين القضاة همدانى به واسطهء اطّلاعات وسيع و احاطهء كاملى كه به نظريات و افكار متصوّفه داشته در آراى صوفيانهء خود از نظريات بزرگان عرفاى مقدم ، بخصوص حسين بن منصور حلّاج و امام محمد غزّالى و امام احمد غزّالى متأثر شده است ، و در واقع نظريات او اغلب همان نظريات عرفاى بزرگ قبل از وى است ، با اين فرق كه امام محمد غزّالى ، و امام احمد غزّالى ، همچنين سايرين رعايت افكار عامّه را نيز در بيان عقايد خود لازم شمردهاند ، ولى عين القضاة رموز و دقايق عرفان را روشن و بىپروا بيان نموده و تفسير آيات و احاديث را با بىمحابائى انجام داده است .
اتهام او به الحاد و زندقه و دعوى الوهيّت ، نيز گذشته از علل سياسى به علت بيان روشن و صريحى بوده است كه علماى ظاهر و عوام الناس از درك حقايق سخنان وى عاجز بودهاند . . . از عقايد و آراى او چيزى كه بيش از همه قابل توجه است اينست كه تمام مذاهب در نظر او يكسان بوده و فرقى بين آنها قايل نبوده است و همه را يك دين و يك ملّت شمرده ، گفته است كه تشبيه ، خلق را از حقيقت دور كرده ؛ اسماء بسيار است اما اسم و مسمّى يكى باشد . . .
آتش بزنم بسوزم اين مذهب و كيش * عشقت بنهم بجاى مذهب در پيش
هامش
( 1 ) . قوس زندگى حلّاج ، ص 20 . همچنين نگاه كنيد به كتاب داستان داستانها از محمد على اسلامى ندوشن ، از ص 203 به بعد .