تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 328

مساهمون:

ص٣٢٨
جدال سعدى با مدّعى ) به مشاجره با درويشان برمىخاسته ، لذا بين درويش و توانگر در نوسان است ؛ حافظ در ابراز علقهء شديد معنوى و روحى به درويشان ، هم از جهة آنكه گردآلود فقرند و هم از جهت آنكه جوياى حقيقت ، به مراتب پىگيرتر است و نوسانها و سازشها ، در اشعارش كمتر به چشم مىخورد . « جنبشهاى سياسى قرون وسطا نظير جنبش سربداران و جنبش مرعشيّه و جنبش حروفيهء و جنبش پيروان شيخ صفى الدّين اردبيلى كه بعدها به حمايت شاه اسمعيل برخاستند ، جملگى كمابيش به همّت درويشان مبارز ، به ثمر رسيده است . . . » « 1 » .

علل ظهور فكر عرفانى

به نظر دكتر اسلامى ندوشن « . . . مهمترين علت سر برآوردن فكر عرفانى را بايد در اوضاع و احوال زمان جست كه پس از شكست در قيامهاى ملى و نهضتهاى رهائى طلب ، شروع به باليدن مىكند . نخست سرخوردگى از اسلام اموى و عباسى است ، سپس آثار شوم اتحاد عرب و ترك كه نتيجه‌اش پامال شدن طبقهء محروم و اختناق افراد روشن‌بين و سرزنده است ، و اين حالت روحى در فتنهء مغول به اوج خود مىرسد . عصر منصور حلاج را مىتوان به عنوان نمونه ذكر كرد ، فساد خانواده عباسى به خوبى روى نموده و اميدهائى كه در ايران بر اثر انتقال خلافت از اموى به عباسى برانگيخته شده بود ، فرونشسته ، تساهل نسبى دوره مأمون ، جاى خود را به خشونت دوران توكلى داده است ، سبكسرى و دلقكى همراه با تحجّر و بگير و ببند عناصر آزادمنش ، انحطاط و بحران در همهء شؤون و بيشتر از هرجا در خود دربار خلافت مشهود است . از هشت خليفه‌يى كه با منصور حلّاج همزمان هستند ( منتصر ، مستعين ، معتزّ ، مهتدى ، معتمد ، متعضد ، و مكتفى و مقتدر ) شش تن به كشتن مىروند يا با زهر يا با تيغ ، و بعضى از شكنجه‌هاى سخت از پا درمىآيند . خليفه ، گرچه به اسم
هامش
( 1 ) . احسان طبرى ، ويژگيها و دگرگونيهاى جامعه ايرانى ، از ص 324 به بعد .