لفظ درويش ، فارسى كلمهء « فقير » است كه آن در ميان صوفيان به مثابه عنوان عام براى سالكين راه به كار رفته است . كلمهء درويش از بس در سلك صوفيه به مثابه عنوان عادى سالك طريقت به كار رفت بتدريج با صوفى معناى موازى يافت و حال آنكه اصل معناى لغت ، آن چنان كه گفته شد بىچيز و مستمند است ، اطلاق لفظ فقير و بىچيز و مستمند به سالكان راه و به پيروان صوفيگرى ، خود دليل روشنى است بر آنكه مردم تهيدست شهر و ده پيروان عمدهء طريقت بودهاند و طريقت صوفى غالبا به محرومترين قشرهاى جامعهء قرون وسطائى كشور ما تكيه داشته است ، در آثار سعدى و حافظ پيوسته لفظ درويش ، هم به معناى سالكين طريقت صوفى و هم به معنى فقيران مستمند به كار رفته است .
در اينجا بىمناسبت نيست متذكر شويم كه واژهء ديگرى كه آن نيز از مبداء و منشاء سالكين صوفيه خبر مىدهد ، واژهى « رند » است كه در ادبيات پارسى به معناى ولگرد و اوباش هم بهكار رفته است ، حافظ ، رند را به معناى سالكى كه در كار خود كامل عيار است به كار برده است و پيوسته به رندى خود نازيده است .
در برهان قاطع ( به تصحيح دكتر معين ) رند بكسر اول مردم محيل و زيرك و بىباك و منكر و لاابالى بىقيد تفسير شده است و نيز كسى كه ظاهرا خود را در ملامت دارد و در باطنش سلامت باشد .
در ادبيات فارسى معمولا به معناى اوباش و رجّاله به كار رفته است چنان كه بيهقى در داستان حسنك وزير مىنويسد :
« آواز دادند سنگ برداريد ، هيچكس دست به سنگ نمىكرد ، همه زار زار مىگريستند خاصه نشابوريان ، پس مشتى رند را سيم دادند كه سنگ زنند . . . » « 1 » .
براى آنكه معناى دوگانهء درويش ( فقير و سالك ) روشنتر گردد ذكر شواهدى از دو شاعر بزرگ شيراز ( سعدى و حافظ ) بيفايده نيست . . . نزد سعدى معانى درويش به معناى سالك و درويش و به معناى فقير و مستمند درآميخته است ولى در نزد حافظ واژهء درويش بيشتر به معناى سالك طريقت به كار مىرود و از آنجا كه اين سالكان معمولا از بىچيزترين مردم بودهاند ، لذا معناى فقير و مستمند نيز به خودى
هامش
( 1 ) . تاريخ بيهقى ، تصحيح دكتر غنى و فياض ، ص 187 .