منجر به از ميان بردن عصبيّت و قشريّت و ظاهربينى و عدم تسامح نسبت به عقايد و نظريّات مختلف و تجليل مقام انسان به مثابه عالىترين مظهر تكامل ، تجهيز قدرت روحى و معنويش و تصديق امكانش براى آنكه از « ملك پران شود و آنچه اندر وهم نايد آن شود » در نزد عرفا گرديده است و يا كيش « مهر و زيبائى » كه بشر دوستى و احتراز از خشكىها و سالوسى زاهدانه و ستايش زيبائيها و لذّتهاى حيات را پند مىدهد ، و ثناى شراب و پسند موسيقى و رقص و تعلّق شگرف به شعر و ترانه را روا مىدارد و يا كيش وارستگى و بىنيازى را كه منجر به استغناى معنوى و سر خم نكردن در برابر زورمندان عصر و بيم نداشتن از مرگ و نيستى و ستايش فقر و تلقين مقاومت روحى در مقابل مصائب ، و نشاط منطقى و خوشبينى به آينده شده است .
تمام اين صفات عالى انسانى كه در مقابل صفات خشك و جامد و محدود و رذيل و عبوس و خشن و قشرى عصر به حدّى شگفتآور ، كامل و پيش افتاده است ، بهويژه در اشعار دلاويز و سحرانگيز دو شاعر نابغه يعنى مولوى و حافظ منعكس شده است و علّت جاذبهء شگرف آثار آن دو تن مرد واقعا بزرگوار ، همانا در همين تجليّات يك روح فوق العاده انسانى ، پرشور ، فروتن ، مهربان ، لطيف ، رها از عصبيّت ، سرشار از عشق به بشر در عينحال مغرور و بلندپرواز ، قوى و پيكارجوست .
به همين جهت اين نكته كه بهويژه مولوى و حافظ مظهر حيات كاملا مثبت عرفان ايرانى هستند ، نكتهء درستى است ، آن را مىتوان از روى آثار اين دو هنرمند شگرف ، كاملا مبرهن ساخت .
در عينحال عرفان قرون وسطائى به مثابه يك آموزش متناقض داراى جهات انحطاطى و خرافى بسيارى است ، كه ارواح ضعيف را به جادهء جادوگرى ، جوكيگرى ، رياضيت و غيبگوئى و كراماتپرستى و طاماتبافى و انواع مفاسد اخلاقى افكنده است .
عدم درك اين تناقض و درآميختن ارثيهء مولوى و حافظ ، با ارثيهء سخيف عرفان و صوفيگرى سالوسانه و انحطاطى و جدا نكردن مغز از پوست ، و سزا از ناسزا ، و سره از ناسره در اين مهمترين و قويترين و شاملترين جريان تفكّر ايرانى ، كارى است نادرست و نوعى نفى مطلق خلاقيّت فكرى مردم ميهن ماست زيرا از شگفتيها اين
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 323
مساهمون: مرتضى راوندى
ص٣٢٣