بنشيند و بر « ماسوا » فرمان راند موجود نيست بلكه بايد وى را مستحيل در ذرات وجود شمرد كه در همه چيز و همه جا هست :
بيدِلى در همه ايّام خدا با او بود * او نمىديدش و از دور خدايا مىكرد
* * *
در خرابات مغان نور خدا مىبينم * وين عجب بين كه چه نورى ز كجا مىبينم
( حافظ )
* * *
يك گهر بوديم همچون آفتاب * بىگره بوديم و صافى همچو آب
* * *
چون به صورت آمد ، آن نور سره * شد عدو چون سايههاى كنگره
( مولوى )
* * *
موسئى نيست كه دعوى انا الحقّ شنود * ورنه اين زمزمه اندر شجرى نيست كه نيست
( حاج ملّا هادى سبزوارى « اسرار » )
* * * اين انديشه مونيستى يعنى قايل شدن به جوهرى يگانه براى سراسر هستى متنوع و متكثر ، انديشهء حقيقى واقعى بزرگيست و به همين جهت ، متفكّرين بزرگ وحدت وجود يا پانتهئيسم را كه مفهوم خداوند را در پيكره طبيعت حل مىكند ، براى دوران قرون وسطا يك جريان فكرى مترقى مىشمرند . قايل بودن به جوهر واحد براى سراسر وجود ، ناچار انديشه تبدّل و تكامل عناصر و اجزاى وجود و حركت جوهرى را نيز در ذهن عرفا وارد كرد و براى آنكه معلوم شود چگونه جهان از گوهرى يگانه تراويده و باليده و چگونه بار ديگر به آن منشاء و مبداء نخستين باز مىگردد ، نتايج بسيار درستى دربارهء تكامل ماده و نقش مرگ ( به مثابه گذار از يك مرحلهء سافل به مرحلهء عالى ) و غيره و غيره گرفته شده است .
انديشهء وحدت وجود و تكامل دائمى هستى متحرك ، در مسائل اخلاقى و عملى هم يك سلسله نتايج نيكو و عالى بدست داده است . فى المثل مانند كيش جهانپرستى يا اونيورساليسم كه موجد پهناورى افق ديد و ميدان جولان روح و