و به قتل من فتوى مىدادند ؛ اى دوست اگر از تو نيز فتوى خواهند ، تو نيز فتوى بده .
من همه را اين وصيت مىكنم كه فتوى ، اين آيه نويسند : و للّه الاسماء الحسنى فادعوه بها و ذرو الّذين يلحدون فى اسمائه ، من خود اين قتل در سماع به دعا مىخواهم ؛ دريغا هنوز دور است ، كى باشد و ما ذلك على اللّه بعزيز . . . » « 1 » .
خدا در نظر صوفيان
بعضى از صوفيان ، بر اساس نظريهء « وحدت وجود » خدا را همان هستى و « وجود مطلق » مىدانند و همهء اشيا ، پديدهها و انسانها را « خدا » يا « مظهر خدا » مىانگارند .
ابو بكر رازى در مرصاد العباد از قول « شيخ محمّد كوفى » مىنويسد : « . . . روح انسان را از قرب جوار ربّ العالمين به عالم قالب و ظلمت آشيان عناصر و وحشتسراى دنياى پائين آوردند ؛ و چون اهل آسمان بر اينحال اظهار تأسّف كردند ، ندا رسيد كه : « . . . شما سر در زير گليم « كلّ حزب بمالديهم فرحون » « 2 » كشيد و كار خداوندى ما ، به ما بازگذاريد كه
إِنِّي أَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُونَ
« 3 » . »
ولى بودهاند كسانى كه : « . . . آشكارا به دعوى خدائى برخاسته بلكه همهچيز را به خدائى ستودهاند :
ما ذاتُ ذو الجلالِ خداوند اكبريم * قدّوس ذات ، از همه الواث « 4 » برتريم
مائيم ، ذات ماست بهر ذرهاى عيان * آثار ذات ماست ، ندانى كه ديگريم
من خويش را بخويش ستايم بهر صفت * گاهى شراب و شاهد و گاهى چه ؟ ساغريم !
اى دل ! تويى خداى ، مَبين غير در ميان * ما ذات ذو الجلال خداوند اكبريم »
اگر « انا الحق گوئى » حلّاج بمعنى دعوى خدائى بشمار مىرفت ، تودهء متعصّب ، بيش از هركس از گستاخى مذهبى او در خشم فرو مىرفت ، ليكن ، در بين تمام گزارشها منعكس است كه خليفه ، حلّاج را در زندان مىكند و باز هم خلق ، همچنان بديدن او مىروند و از او مسائل مىپرسند ، تحليل جامعهشناسانهء توطئهء خلافت بغداد و اصرار به فتوىگيرى از فقها ، عليه « حلّاج » و روىآوردن مردمان به وى با
هامش
( 1 ) . احوال و آثار عين القضاة ، باب اول ، ص 28 .
( 2 ) . هر حزب و جمعيتى به معتقدات خود دلبستگى دارد .
( 3 ) . من آنچه شما نمىدانيد مىدانم .
( 4 ) . آلودگيها .