تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 316

مساهمون:

ص٣١٦
مرا بر شما روا كرده است پس بكشيدم ، بكشيدم تا شما را پاداش رسد و مرا آرام ، مسلمانان را در جهان كارى برتر از كشتن من نيست . . . » « 1 » و به روايتى گفته است : « اقتلونى يا ثقاتى ! انّ فى قتلى حياتى ؛ يعنى اى دوستان ثقه « 2 » ! مرا بكشيد ، زيرا زندگى من در قتل من است . منصور حلاج مانند زكريّاى رازى چندين رساله در ابطال نبوت نوشته بود . . . » « 3 » . او غالبا در مجالس و محافل ، سخنانى غيرعادى و بالاتر از ظرفيت فكرى مردم بر زبان مىراند . گاه خدا را مخاطب قرار مىداد و مىگفت : من طالب و عاشق شوريدگى خود هستم و بهشت و دوزخ را به چيزى نمىگيرم . . . پس همگان را بيامرز و مرا ميامرز ، بر همگان مهربان شو و با من مشو ، زيرا كه من نه براى جان خويش با تو در پيكارم و نه حقّ خويش را از تو طلبكار . بعضى از صاحبنظران حلاج را جزء فرقهء واصليّه بشمار آورده‌اند ، حسن رازى در تبصرة العوام مىنويسد : « . . . فرقت چهارم از صوفيان را واصليّه خوانند ؛ گويند ما واصليم به حق ، نماز و روزه و زكات و حج و احكام ديگر از بهر آن نهاده‌اند تا شخص ، اول بدان مشغول شود و تهذيب اخلاق حاصل كند و او را معرفت حق حاصل شود و چون معرفت حاصل شد ، و اصل بود يعنى به حق رسيده باشد و چون و اصل شد تكليف از وى برخاست و هيچ‌چيز از شرايع دين بر وى واجب نبود و جملهء محرمات . . . بر وى حلال بود كسى را بر وى اعتراضى نبود ؛ هرچه او كند نيكو بود . . . » « 4 » .

در پيرامون تصوف حلّاج

بروكلمان ضمن بحث در پيرامون تصوف ، از حلاج سخن مىگويد و مىنويسد كه اين مرد بىآرام ، مدت 6 سال نزد « جنيد » به سير و سلوك پرداخت و سرانجام به پيروان « سهل » پيوست و مانند او معتقد شد كه به خدا و اصل شده است . « اين مقامى بود كه مرشدش نيز دعوى آن را داشت ؛ سپس حلاج به سفر و موعظه
هامش
( 1 ) . قوس زندگى منصور حلاج ، به قلم ماسنيون ، ترجمهء عبد الغفور روان فرهادى ، ص 28 . ( 2 ) . مورد اعتماد . ( 3 ) . همان كتاب ، ص 32 . ( 4 ) . تبصرة العوام ، به تصحيح عباس اقبال ، ص 131 .