وحدت وجود به نظر ابن العربى
بسيارى از خداوندان تصوف معتقد به وحدت وجود بودند ، مانند ابن العربى و ابن سبعين . اين جماعت معتقدند به تنزّل علّت به مرتبهء وجود معلول ، بسيارى از گفتههاى ذو النون مصرى ، بايزيد بسطامى و حلاج اعتقاد آنان را به اتحاد و حلول مىرساند ؛ حلّاج مىگفت : انا الحق - سبحانى ما اعظم شأنى .
انا من اهوى و من اهوى انا * نحن روحان حللنا بدنا
جنيد گفت : ليس فى جبّتى سوى اللّه .
ابو العباس قصاب گفت : ليس فى الدّارين الّا ربّى .
و محى الدين عربى گفت : درخت و سنگ و تمام اشياء جلوهيى از ذات بارى است .
فانظر الى شجر و انظر الى حجر * و انظر الى كلّ شىء ذالك اللّه
به زير قبّهء تقديس ذات ، مستانند * كه هرچه هست ، همه صورت خدا دانند
( ابو سعيد ابو الخير )
قصّهء سيمرغ در منطق الطّير شيخ عطّار و بسيارى از گفتههاى مولوى ، معرّف عقيدهء آن بزرگان به وحدت وجود است .
بعضى از متفكّرين و صاحبنظران را عقيده بر اين است كه هدف غائى مردانى چون ابن العربى ، حلّاج ، جنيد و ديگران ، توجه دادن مردم به مقام و ارزش انسانى است ، اين مردان بزرگ مىخواستند به مردم سرگردان و حيرتزدهء قرون وسطى كه در منجلاب انديشههاى خرافى و غير علمى غوطهور بودند ، بفهمانند كه همهچيز « انسان » است و هيچ قدرت و نيروئى ما فوق انسان نيست ؛ پس انسان براى حل مشكلات و غلبه بر ناسازگاريها و بدبختيهاى خود ، بايد از عقل مشكلگشا ، مدد گيرد و با كار و كوشش و غلبه بر طبيعت ، از آلام و دردهاى بشرى بكاهد ؛ منتها چون در آن دوران ، افكار عمومى قادر به درك اين حقايق نبود ، آن رادمردان مجاهد ، مكنونات قلبى خود را در عباراتى كه قابل تفسير و تعبير بود بيان مىكردند .
دعوى خدائى
« كامل الدّوله نوشته بود ، كه در شهر مىگويند عين القضاة دعوى خدائى مىكند ،