رواج دادند ، معهذا حنفيان ميان اقوام ترك حكمروا گشتند ؛ ضمنا چنان كه خواهيم گفت افكار مزدكى بالنسبه تأثيرى شديد و متمادى در مردم ماوراء النّهر داشته است . . . و تعليمات ثنويان نيز در ماوراء النّهر ريشه داشته و ايشان به نحو استوارى ( در مقابل اعراب ) پايدارى مىكردند . اطفاى نايرهء قيامهاى ايشان ، به زحمت و سختى ميسور بود ؛ سران قيامها ، تركان همسايه را به يارى مىطلبيدند ، ايشان گاه نيز بدين منظور خود به نزد صحرانشينان رفته عقايد و تعليمات خويش را در ميان ايشان اشاعه مىدادند . قيام مقنّع يعنى آخرين قيام بزرگ ثنويان در حدود سال 780 ميلادى ( 164 هجرى ) فرو نشانده شد ؛ تعليمات وى ظاهرا جنبهء مزدكى داشته ، زيرا كه زنان را از آن همه مىشمرده است . پس از مرگ مقنّع ، فرقهء او كماكان وجود داشته است پيروان او خويشتن را مسلمان مىخواندند ولى نماز و وضو و غسل و روزه را مرعى نمىداشتند ؛ زنان همچنان كه نويسندگان ملل و نحل نوشتهاند در دسترس همگان قرار داشتند ، بنا به گفتهء مقدسى پيروان مقنّع لباس سفيد به تن مىكردند و از لحاظ معتقدات دينى به « زنديقان » نزديك بودند حتى در زمان احمد بن محمّد كه تأليف نرشخى را ترجمه كرده ( اين ترجمه در سال 522 ه .
به عمل آمده است ) نيز پيروان فرقهء مزبور در نواحى كش و نخشب و برخى از دههاى بخارا وجود داشتند ، شايد نفوذ و تأثير افكار مزدكى را بتوان به يارى برخى رسوم و عادات كه سيّاحان دوران متأخر ، در بخش شمالى افغانستان و مسير علياى « آمودريا » ملاحظه كردهاند ، توجيه كرد ، مثلا « الفين ستون » مىگويد كه رسم مردم هزاره ( ايل هزاره ، قومى در شمال افغانستان ) چنين است كه شوهر اگر جفتى كفش در آستانهء در خوابگاه همسرش ببيند ، بىدرنگ از آنجا دور مىشود ؛ احمد بن محمّد نيز همين نكته را درباره مرتدّان ماوراء النّهر ذكر مىكند « 1 » . هيچكس بهتر از نرشخى ( در تاريخ بخارا ) كندى و بطوء انتشار اسلام را در ماوراء النّهر مجسم نساخته است ، به ويژه مردم ثروتمند در مخالفت با اسلام سرسختى ابراز مىكردند » . « 2 »
آنچه مخصوصا بينوايان را جلب مىكرد اين بود كه تازيان در مقابل هربار رفتن
هامش
( 1 ) . براى آشنائى بيشتر با آراء و مبارزات مقنّع رجوع كنيد به ج 2 تاريخ اجتماعى ايران ، از ص 180 به بعد .
( 2 ) . گزيدهء مقالات تحقيقى بارتولد ، ترجمهء كريم كشاورز ، ص 195 به بعد .