تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 314

مساهمون:

ص٣١٤
را از هرچه زشت و بد است منزّه كند و خود را به درجهء كمال انسانى مداوم نزديكتر كند دروغ و غيبت و دزدى و مردم‌آزارى ، و حتى آزردن يك حيوان ، بر طبع او چنان منفور مىشود كه اگر براى اطاعت امر خدا هم نبود ، آن كارها را نمىكرد ؛ وقتى كه سگ را مخلوق ، و نشانه قدرت پروردگار مىداند ديگر چرا او را سنگ بزند ؟ وقتى كه كليه اعمال و افعال انسان را بر حسب مشيت خدا مىداند ديگر چرا عيسوى و يهودى و زردشتى را بر عقايدشان ملامت كند ؟ . . . يكى نقل كرده است كه روزى در بازار بغداد با يك يهودى منازعه مىكردم و بر زبانم گذشت كه « اى سگ » در اين دم حلاج از پهلوى من گذشت نگاهى تند به من كرد و گفت : « سگ نفس خود را به عوعو وامدار . » و به سرعت رفت ؛ من چون از نزاع خود فارغ شدم نزد حلاج رفتم و او روى خود از من بگردانيد ، از او عذر خواستم تا از من خشنود شد ، سپس گفت : « اى پسركم همه اديان از آن خداست ، و هر طايفه‌اى را به دينى مشغول كرده است . . . مقصود و منظور از همهء آنها يكيست و اختلافى ميان آنها نيست . . . » « 1 » . راجع به احوال و آثار و افكار حسين بن منصور حلاج بسيارى از صاحبنظران شرق و غرب مقالات و رسالاتى به رشتهء تحرير درآورده‌اند كه ما به زبده‌يى از آثار آنان قناعت مىكنيم : اينك نظريهء ماسينيون محقق فرانسوى : « حسين بن منصور حلاج - ( 244 - 309 ) - از يكى از دهات بيضاى فارس بود ؛ در بيست سالگى به بصره رفت و شاگرد مدرسه‌ى حسن بصرى شد و بيش از پيش با عالم تصوف آشنا شد . پس از آنكه خرقهء تصوف را در بركرد ، زن اختيار نمود و صاحب سه پسر و يك دختر شد . وى مدتى در بين قبيلهء بنى مجاشع كه مسلكى افراطى داشتند و از جنبهء سياسى با شورش زيديّهء زنج وابسته بودند درنگ و اقامت نمود و با انديشه‌هاى تند اهل تشيع آشنا شد . در 26 سالگى به مكه رفت . او همواره دنبال كمال مطلوبى بود كه مردم عادى از درك آن عاجز بودند ؛ و مطالبى و سخنانى بر زبان مىراند بالاتر از درك عوام . از جمله مىگفت :
هامش
( 1 ) . مجتبى مينوى ، نقد حال ، از ص 43 به بعد .
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 314 | مرتضى راوندى